هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی همراه با معنی و تفسیر

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

سعدی-غزل شماره 634

 

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید

چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

خرم تنی که محبوب از در فرازش آید

چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی

همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه

با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی

دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد

کاو را نبوده باشد در عمر خویش حالی

بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش

وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی

اول که گوی بردی من بودمی به دانش

گر سودمند بودی بی دولت احتیالی

سال وصال با او یک روز بود گویی

و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد

وآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالی

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی

سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی

 

معنی بیت‌های شعر

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی / الا بر آن که دارد با دلبری وصالی

هرگز به مقام و مال کسی حسادت نکردم، مگر به کسی که با یاری دلربا به وصال و دیدار او رسیده باشد.

دانی کدام دولت در وصف می‌نیاید / چشمی که باز باشد هر لحظه بر جمالی

می‌دانی کدام خوشبختی وصف‌ناشدنی است؟ خوشبختیِ چشمی که هر لحظه به دیدن زیبایی محبوب گشوده باشد.

خرم تنی که محبوب از در فرازش آید / چون رزق نیکبختان بی محنت سؤالی

خوشا به حال کسی که محبوبش بی‌آنکه او درخواست کند، به دیدارش بیاید؛ مانند روزیِ نیک‌بختان که بی‌رنجِ درخواست به آنان می‌رسد.

همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه / با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی

آن دو مانند دو مغز بادام در یک پوسته‌اند؛ با یکدیگر انس و الفت دارند و از دیگران دلگیر و بی‌میل‌اند.

دانی کدام جاهل بر حال ما بخندد / کاو را نبوده باشد در عمر خویش حالی

می‌دانی چه نادانی بر حال ما می‌خندد؟ کسی که در تمام عمر خود عشق و حالِ عاشقانه‌ای را تجربه نکرده باشد.

بعد از حبیب بر من نگذشت جز خیالش / وز پیکر ضعیفم نگذاشت جز خیالی

پس از دوری یار، جز خیال او چیزی از برابر چشم من نگذشته است و از پیکر ناتوانم نیز جز جسمی نحیف و سایه‌وار باقی نگذاشته است.

اول که گوی بردی من بودمی به دانش / گر سودمند بودی بی دولت احتیالی

در آغاز، اگر دانش و تدبیرِ بی‌اقبالی سودی داشت، من از همه پیش‌تر و برنده‌تر بودم؛ اما بدون بخت و اقبال، دانش و چاره‌اندیشی سودی ندارد.

سال وصال با او یک روز بود گویی / و اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی

سال‌هایی که با او در وصال گذشت، چنان کوتاه بود که گویی فقط یک روز بوده است؛ اما اکنون هر روزِ انتظار دیدار او به اندازه یک سال طولانی می‌گذرد.

ایام را به ماهی یک شب هلال باشد / وآن ماه دلستان را هر ابرویی هلالی

هر ماه، تنها یک شب هلال دارد؛ اما آن ماهِ دلربا، یعنی محبوب من، هر یک از ابروهایش هلالی زیباست.

صوفی نظر نبازد جز با چنین حریفی / سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی

صوفی تنها در برابر چنین محبوب و حریفی دل و دیده می‌بازد، و سعدی نیز جز برای چنین یار زیبارویی غزل نمی‌سراید.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل، ارزشمندترین نعمت زندگی را نه مال و مقام، بلکه وصال یار و بهره‌مندی از حضور محبوب می‌داند. او خوشبختی حقیقی را در داشتن چشمی بیدار برای دیدن زیبایی معشوق و دلی سرشار از شادیِ دیدار او می‌بیند. تصویر آمدن محبوب به خانه، نعمتی بی‌زحمت و موهبتی الهی جلوه می‌کند که از هر ثروتی گران‌بهاتر است. تشبیه عاشقان به دو مغز بادام در یک خزانه نیز بر صمیمیت، یگانگی و بی‌نیازی آنان از دیگران تأکید دارد.


واژگان دشوار

  • حسد بردن: رشک بردن، آرزوی زوال نعمت دیگری را داشتن
  • منصب: مقام و جایگاه شغلی
  • وصال: رسیدن به یار و پیوستن به محبوب
  • دولت: سعادت، بخت و اقبال
  • در وصف نیامدن: قابل توصیف نبودن
  • جمال: زیبایی و نیکویی چهره
  • خرم: شاد، شاداب و خوشحال
  • فراز آمدن: وارد شدن و نزد کسی آمدن
  • رزق: روزی و نعمت الهی
  • نیکبختان: سعادتمندان و خوش‌اقبالان
  • محنت: رنج و سختی
  • سؤالی: درخواست و پرس‌وجو
  • خزینه: گنجینه و محل نگهداری مال و اشیای ارزشمند
  • اُنس: الفت و صمیمیت
  • ملال: اندوه، دلتنگی و بی‌حوصلگی


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤