هرگز نبود سرو به بالا که تو داری همراه با معنی و تفسیر

هرگز نبود سرو به بالا که تو داری

سعدی-غزل شماره 607

 

هرگز نبود سرو به بالا که تو داری

یا مه به صفای رخ زیبا که تو داری

گر شمع نباشد شب دلسوختگان را

روشن کند این غرّه غرّا که تو داری

حوران بهشتی که دل خلق ستانند

هرگز نستانند دل ما که تو داری

بسیار بود سرو روان و گل خندان

لیکن نه بدین صورت و بالا که تو داری

پیداست که سرپنجه ما را چه بود زور

با ساعد سیمین توانا که تو داری

سحر سخنم در همه آفاق ببردند

لیکن چه زند با ید بیضا که تو داری

امثال تو از صحبت ما ننگ ندارند

جای مگس است این همه حلوا که تو داری

این روی به صحرا کند آن میل به بستان

من روی ندارم مگر آن جا که تو داری

سعدی تو نیارامی و کوته نکنی دست

تا سر نرود در سر سودا که تو داری

تا میل نباشد به وصال از طرف دوست

سودی نکند حرص و تمنا که تو داری

 

معنی بیت‌های شعر

هرگز نبود سرو به بالا که تو داری / یا مه به صفای رخ زیبا که تو داری

هیچ سروی به بلندی و تناسب اندام تو و هیچ ماهی به پاکی و زیبایی چهره‌ات نیست.

گر شمع نباشد شب دلسوختگان را / روشن کند این غرّه غرّا که تو داری

اگر در شب عاشقان دل‌سوخته شمعی نباشد، این چهرهٔ درخشان و زیبایی که تو داری، شب را روشن می‌کند.

حوران بهشتی که دل خلق ستانند / هرگز نستانند دل ما که تو داری

حوریان بهشتی، با همهٔ زیبایی و دلربایی‌شان، هرگز نمی‌توانند دل ما را مانند تو به دست آورند.

بسیار بود سرو روان و گل خندان / لیکن نه بدین صورت و بالا که تو داری

سروهای خوش‌خرام و گل‌های شکفته بسیارند، اما هیچ‌یک چهره و اندام زیبایی را که تو داری ندارند.

پیداست که سرپنجه ما را چه بود زور / با ساعد سیمین توانا که تو داری

روشن است که دست و پنجهٔ ناتوان ما در برابر بازوی نیرومند و سیمین تو چه قدرتی می‌تواند داشته باشد.

سحر سخنم در همه آفاق ببردند / لیکن چه زند با ید بیضا که تو داری

سخن جادویی و فریبندهٔ مرا در همهٔ جهان ستوده‌اند، اما این سخن در برابر دست توانمند و معجزه‌آسای تو چه اثری می‌تواند داشته باشد.

امثال تو از صحبت ما ننگ ندارند / جای مگس است این همه حلوا که تو داری

زیبایی‌هایی مانند تو نباید از همنشینی با ما شرم داشته باشند؛ زیرا شیرینی و دلربایی فراوانی که تو داری، مانند حلواست که مگس‌ها را به سوی خود می‌کشاند.

این روی به صحرا کند آن میل به بستان / من روی ندارم مگر آن جا که تو داری

یکی به صحرا روی می‌آورد و دیگری به باغ میل دارد؛ اما من جز به سویی که تو در آن هستی، روی رفتن ندارم.

سعدی تو نیارامی و کوته نکنی دست / تا سر نرود در سر سودا که تو داری

ای سعدی، تا هنگامی که این عشق و خیال سودایی در سر داری، آرام نمی‌گیری و از طلب معشوق دست نمی‌کشی، مگر آنکه جانت را بر سر این سودا بگذاری.

تا میل نباشد به وصال از طرف دوست / سودی نکند حرص و تمنا که تو داری

تا زمانی که معشوق خود میل و رغبت به وصال نداشته باشد، حرص و آرزوی فراوان تو برای رسیدن به او سودی نخواهد داشت.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤