شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه همراه با معنی و تفسیر

شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه

سعدی-غزل شماره 547

 

شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه

ز عشرت می‌پرستان را منور بود کاشانه

ز خلوتگاه ربانی وثاقی در سرای دل

که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه

چو ساقی در شراب آمد به نوشانوش در مجلس

به نافرزانگی گفتند کاوّل مرد فرزانه

به تندی گفتم آری من شراب از مجلسی خوردم

که من پیرامن شمعش نیارد بود پروانه

دلی کز عالم وحدت سماع حق شنیدست او

به گوش همتش دیگر کی آید شعر و افسانه

گمان بردم که طفلانند وز پیری سخن گفتم

مرا پیری خراباتی جوابی داد مردانه

که نور عالم علوی فرا هر روزنی تابد

تو اندر صومعش دیدی و ما در کنج میخانه

کسی کامد درین خلوت به یکرنگی هویدا شد

چه پیری عابد زاهد چه رند مست دیوانه

گشادند از درون جان در تحقیق سعدی را

چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه

 

معنی بیت‌های شعر

شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه / ز عشرت می‌پرستان را منور بود کاشانه

شبی با ظاهری رندانه و آزادمنش به میخانه رفتم؛ خانه و مجلس می‌گساران از شادی و سرور روشن و نورانی بود.

ز خلوتگاه ربانی وثاقی در سرای دل / که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه

آن میخانه در حقیقت خلوتگاه الهی و حجره‌ای در خانه دل بود؛ جایی که تا بلندای اندیشه از آوای بیگانگان و اغیار در امان می‌ماند.

چو ساقی در شراب آمد به نوشانوش در مجلس / به نافرزانگی گفتند کاوّل مرد فرزانه

هنگامی که ساقی پی‌درپی شراب می‌نوشید و جام‌ها را در مجلس می‌گرداند، از روی نادانی گفتند که او در آغاز مردی دانا و فرزانه بوده است.

به تندی گفتم آری من شراب از مجلسی خوردم / که من پیرامن شمعش نیارد بود پروانه

با تندی پاسخ دادم: آری، من از مجلسی شراب نوشیده‌ام که حتی پروانه نیز توان نزدیک شدن به شمع آن را ندارد؛ یعنی از محضر حقیقتی بسیار بلند و نورانی بهره برده‌ام.

دلی کز عالم وحدت سماع حق شنیدست او / به گوش همتش دیگر کی آید شعر و افسانه

دلی که ندای حق را از جهان یگانگی شنیده باشد، دیگر با گوش همت خود به سخنان بیهوده، شعرها و افسانه‌های دنیوی توجه نمی‌کند.

گمان بردم که طفلانند وز پیری سخن گفتم / مرا پیری خراباتی جوابی داد مردانه

پنداشتم آنان کودک‌اند و از تجربه و پختگی سخن گفتم؛ اما پیرِ میخانه‌ای با پاسخی استوار و دلیرانه به من جواب داد.

که نور عالم علوی فرا هر روزنی تابد / تو اندر صومعش دیدی و ما در کنج میخانه

او گفت: نور جهان برین و حقیقت الهی از هر روزنه‌ای می‌تابد؛ تو آن را در عبادتگاه و صومعه دیده‌ای و ما آن را در گوشه میخانه یافته‌ایم.

کسی کامد درین خلوت به یکرنگی هویدا شد / چه پیری عابد زاهد چه رند مست دیوانه

هر کس با صداقت و بی‌ریایی به این خلوتگاه وارد شود، حقیقت درونی‌اش آشکار می‌گردد؛ خواه پیرِ عابد و زاهد باشد و خواه رندی مست و شوریده.

گشادند از درون جان در تحقیق سعدی را / چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه

چنان‌که دندانه‌های کلید صبح قفل آسمان را می‌گشاید، آنان نیز درهای درون جان سعدی را برای شناخت و دریافت حقیقت گشودند.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤