
سعدی-غزل شماره 523
ای روی تو راحت دل من
چشم تو چراغ منزل من
آبیست محبت تو گویی
کآمیختهاند با گل من
شادم به تو مرحبا و اهلا
ای بخت سعید مقبل من
با تو همه برگها مهیاست
بی تو همه هیچ حاصل من
گویی که نشستهای شب و روز
هر جا که تویی مقابل من
گفتم که مگر نهان بماند
آنچ از غم توست بر دل من
بعد از تو هزار نوبت افسوس
بر دور حیات باطل من
هر جا که حکایتی و جمعی
هنگامه توست و محفل من
گر تیغ زند به دست سیمین
تا خون چکد از مفاصل من
کس را به قصاص من مگیرید
کز من بحل است قاتل من
معنی بیتهای شعر
ای روی تو راحت دل من
چشم تو چراغ منزل من
ای که چهرهات آرامش دل من است و چشمانت چراغ خانه و زندگی من.
آبیست محبت تو گویی
کآمیختهاند با گل من
محبت تو مانند آبی است که گویی با سرشت و وجود من درآمیخته است.
شادم به تو مرحبا و اهلا
ای بخت سعید مقبل من
به سبب داشتن تو شادمانم؛ خوش آمدی، ای بخت نیکو و اقبال خجستهی من.
با تو همه برگها مهیاست
بی تو همه هیچ حاصل من
با تو همه امکانات و اسباب زندگی برایم فراهم است، اما بدون تو حاصل زندگیام هیچ و بیارزش است.
گویی که نشستهای شب و روز
هر جا که تویی مقابل من
گویی شب و روز در برابر من نشستهای؛ هر جا که هستی، پیوسته در برابر چشم و خیال منی.
گفتم که مگر نهان بماند
آنچ از غم توست بر دل من
گفتم شاید بتوانم آنچه را از غم دوری تو بر دلم سنگینی میکند، پنهان نگه دارم.
بعد از تو هزار نوبت افسوس
بر دور حیات باطل من
پس از تو بارها و بارها بر عمر و زندگی بیهودهای که گذراندهام افسوس خوردم.
هر جا که حکایتی و جمعی
هنگامه توست و محفل من
هر جا سخنی از تو باشد و جمعی گرد آمده باشند، آنجا غوغا و شور تو و مجلس من برپاست.
گر تیغ زند به دست سیمین
تا خون چکد از مفاصل من
اگر آن یار سیمینتن با دست سپید و زیبا بر من شمشیر بزند، تا آنجا که خون از بندبند بدنم جاری شود، باز هم از او شکایتی ندارم.
کس را به قصاص من مگیرید
کز من بحل است قاتل من
هیچکس را به سبب کشتن من مجازات نکنید؛ زیرا من قاتل خویش را بخشیدهام و از او گذشت کردهام.



