ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم همراه با معنی و تفسیر

ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم

سعدی-غزل شماره 480

 

ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم

گر بهار آید وگر باد خزان آسوده‌ایم

سروبالایی که مقصود است اگر حاصل شود

سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسوده‌ایم

گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می‌روند

ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده‌ایم

هر چه در دنیا و عقبی راحت و آسایش است

گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسوده‌ایم

برق نوروزی گر آتش می‌زند در شاخسار

ور گل افشان می‌کند در بوستان آسوده‌ایم

باغبان را گو اگر در گلستان آلاله‌ایست

دیگری را ده که ما با دلستان آسوده‌ایم

گر سیاست می‌کند سلطان و قاضی حاکمند

ور ملامت می‌کند پیر و جوان آسوده‌ایم

موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب

یا به قعر اندر برد ما بر کران آسوده‌ایم

رنج‌ها بردیم و آسایش نبود اندر جهان

ترک آسایش گرفتیم این زمان آسوده‌ایم

سعدیا سرمایه‌داران از خلل ترسند و ما

گر بر آید بانگ دزد از کاروان آسوده‌ایم

 

معنی بیت‌های شعر

ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم / گر بهار آید وگر باد خزان آسوده‌ایم

ما با دیدن روی دوستان، از باغ و بوستان بی‌نیاز و بی‌دغدغه‌ایم؛ چه بهار بیاید و چه باد خزان بوزد، آسوده‌خاطر هستیم.

سروبالایی که مقصود است اگر حاصل شود / سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسوده‌ایم

اگر به یار بلندبالایی که آرزوی ماست برسیم، به مراد خود رسیده‌ایم؛ و اگر چنین یاری هرگز در جهان نباشد، باز هم آسوده و بی‌نیازیم.

گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می‌روند / ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده‌ایم

اگر دیگران برای شادی و تفریح به صحرا می‌روند، ما در خلوت و همنشینی با تو، ای مایه آرامش جان، شاد و آسوده‌ایم.

هر چه در دنیا و عقبی راحت و آسایش است / گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسوده‌ایم

اگر تو با ما مهربان و همراه باشی، از همه آسایش و راحتی‌های دنیا و آخرت بی‌نیازیم.

برق نوروزی گر آتش می‌زند در شاخسار / ور گل افشان می‌کند در بوستان آسوده‌ایم

چه درخشش و شکوفایی بهاری شاخه‌ها را آتشین و پرطراوت کند و چه باغ را از گل سرشار سازد، ما همچنان آسوده و بی‌نیازیم.

باغبان را گو اگر در گلستان آلاله‌ایست / دیگری را ده که ما با دلستان آسوده‌ایم

به باغبان بگو اگر در گلستان گل لاله‌ای هست، آن را به دیگری بده؛ زیرا ما با یار دلستان خود شاد و بی‌نیازیم.

گر سیاست می‌کند سلطان و قاضی حاکمند / ور ملامت می‌کند پیر و جوان آسوده‌ایم

اگر سلطان مجازات و سخت‌گیری کند و قاضی حکم براند، یا پیر و جوان ما را سرزنش کنند، ما از این امور آسوده و بی‌اعتنا هستیم.

موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب / یا به قعر اندر برد ما بر کران آسوده‌ایم

اگر موج کشتی را تا بلندای آسمان بالا ببرد یا به ژرفای دریا فروکشد، ما که بر ساحل هستیم، آسوده و در امانیم.

رنج‌ها بردیم و آسایش نبود اندر جهان / ترک آسایش گرفتیم این زمان آسوده‌ایم

رنج‌های بسیار کشیدیم و در جهان آسایش نیافتیم؛ اکنون که از طلب آسایش دست شسته‌ایم، آسوده خاطر شده‌ایم.

سعدیا سرمایه‌داران از خلل ترسند و ما / گر بر آید بانگ دزد از کاروان آسوده‌ایم

ای سعدی، ثروتمندان از آسیب دیدن دارایی‌هایشان می‌ترسند، اما ما که چیزی برای از دست دادن نداریم، حتی اگر از کاروان بانگ دزد برخیزد، آسوده‌ایم.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤