گل است آن یا سمن یا ماه یا روی همراه با معنی و تفسیر

گل است آن یا سمن یا ماه یا روی

سعدی-غزل شماره 674

 

گل است آن یا سمن یا ماه یا روی

شب است آن یا شبه یا مشک یا بوی

لبت دانم که یاقوت است و تن سیم

نمی‌دانم دلت سنگ است یا روی

نپندارم که در بستان فردوس

بروید چون تو سروی بر لب جوی

چه شیرین لب سخنگویی که عاجز

فرو می‌ماند از وصفت سخنگوی

به بویی الغیاث از ما برآید

که ای باد از کجا آوردی این بوی

الا ای ترک آتشروی ساقی

به آب باده عقل از من فرو شوی

چه شهرآشوبی ای دلبند خودرای

چه بزم آرایی ای گلبرگ خودروی

چو در میدان عشق افتادی ای دل

بباید بودنت سرگشته چون گوی

دلا گر عاشقی می‌سوز و می‌ساز

تنا گر طالبی می‌پرس و می‌پوی

در این ره جان بده یا ترک ما گیر

بر این در سر بنه یا غیر ما جوی

بداندیشان ملامت می‌کنندم

که تا چند احتمال یار بدخوی

محال است این که ترک دوست هرگز

بگوید سعدی ای دشمن تو می‌گوی

معنی بیت‌های شعر

گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
شب است آن یا شبه یا مشک یا بوی

آن چهره گل است یا یاسمن یا ماه یا چهره‌ای زیبا؟ آن گیسو شب است یا سنگ سیاه یا مشک یا بویی خوش؟

لبت دانم که یاقوت است و تن سیم
نمی‌دانم دلت سنگ است یا روی

می‌دانم لبت مانند یاقوت و اندامت همچون سیم است؛ اما نمی‌دانم دلت از سنگ است یا از روی، که این‌همه سخت و بی‌رحم است.

نپندارم که در بستان فردوس
بروید چون تو سروی بر لب جوی

گمان نمی‌کنم در باغ بهشت، کنار جویبار، سرو قامتی مانند تو بروید.

چه شیرین لب سخنگویی که عاجز
فرو می‌ماند از وصفت سخنگوی

چه شیرین‌لب و خوش‌سخنی؛ چنان‌که هر سخنوری از وصف زیبایی تو درمانده می‌شود.

به بویی الغیاث از ما برآید
که ای باد از کجا آوردی این بوی

همین که بویی از تو به مشام ما برسد، از شدت شوق فریاد کمک سر می‌دهیم و از باد می‌پرسیم: این عطر را از کجا آورده‌ای؟

الا ای ترک آتشروی ساقی
به آب باده عقل از من فرو شوی

ای ساقی ترک‌چهره و آتش‌رخ، با آب شراب خرد و هوش را از سر من بشوی و مرا مست و بی‌خود کن.

چه شهرآشوبی ای دلبند خودرای
چه بزم آرایی ای گلبرگ خودروی

ای محبوب خودرأی، چه آشوبی در شهر و دل مردم برپا کرده‌ای؛ ای گلبرگ خودروی زیبا، چه مجلس‌آرای دل‌فریبی هستی!

چو در میدان عشق افتادی ای دل
بباید بودنت سرگشته چون گوی

ای دل، اکنون که وارد میدان عشق شده‌ای، باید مانند گویی سرگشته و بی‌اختیار، در گردش و حیرانی باشی.

دلا گر عاشقی می‌سوز و می‌ساز
تنا گر طالبی می‌پرس و می‌پوی

ای دل، اگر عاشقی، بسوز و با رنج عشق بساز؛ و اگر خواهان رسیدن هستی، جست‌وجو کن و در پی مطلوب خود باش.

در این ره جان بده یا ترک ما گیر
بر این در سر بنه یا غیر ما جوی

در راه عشق یا جانت را فدا کن و یا از همراهی ما دست بکش؛ بر آستان ما سر تسلیم فرود آور یا به دنبال کسی جز ما برو.

بداندیشان ملامت می‌کنندم
که تا چند احتمال یار بدخوی

بدخواهان مرا سرزنش می‌کنند و می‌پرسند: تا کی می‌خواهی بدخویی و ناسازگاری یار را تحمل کنی و با او مدارا نمایی؟

محال است این که ترک دوست هرگز
بگوید سعدی ای دشمن تو می‌گوی

هرگز ممکن نیست سعدی دوست خود را رها کند؛ ای دشمن، تو چنین سخنی بگو و چنین آرزویی داشته باش.

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی سرشار از ستایش زیبایی معشوق و حیرت شاعر در برابر جلوه‌های اوست. شاعر با بهره‌گیری از تشبیه‌هایی چون گل، سمن، ماه، یاقوت و سیم، چهره و اندام محبوب را در فضایی خیال‌انگیز توصیف می‌کند. زبان شعر آمیزه‌ای از لطافت، اغراق عاشقانه و ناتوانی سخن در بیان کمال و شیرینی معشوق است.


واژگان دشوار

سمن: یاسمن؛ گلی خوش‌بو و سفید

شبه: سنگی سیاه و براق شبیه عقیق

مُشک: ماده‌ای خوش‌بو و سیاه‌رنگ

بوی: رایحه و عطر

یاقوت: سنگی گران‌بها، معمولاً سرخ‌رنگ

سیم: نقره؛ در اینجا کنایه از سپیدی و درخشندگی بدن

روی: در اینجا به معنی مس است؛ همچنین «روی» در مصراع نخست به معنی چهره و صورت آمده است

بستان: باغ

فردوس: بهشت

بروید: رشد کند و پدید آید

سرو: درختی بلند و راست‌قامت؛ نماد قامت زیبا و بلند

جوی: جوی آب

سخنگو: گوینده و کسی که سخن می‌گوید

عاجز: ناتوان

فرو می‌ماند: درمانده و ناتوان می‌شود

وصفت: وصف و بیان زیبایی‌های تو


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل با تشبیه‌های پی‌درپی، زیبایی بی‌همتای معشوق را می‌ستاید و در برابر شکوه چهره و شیرینی سخنش، زبان را ناتوان از وصف می‌داند.


تفسیر کلی

سعدی در این غزل با زبانی سرشار از تشبیه و پرسش‌های شاعرانه، زیبایی معشوق را به گل، سمن، ماه، شب، مشک، یاقوت و سیم مانند می‌کند. این تصویرها نشان می‌دهند که جمال محبوب چنان فراتر از وصف عادی است که شاعر در تشخیص حقیقت آن دچار حیرت می‌شود. در کنار ستایش ظاهر، دل معشوق به سبب بی‌مهری و سختی با سنگ سنجیده می‌شود و همین تضاد، حال عاشقِ شیفته و رنج‌دیده را آشکار می‌سازد. سعدی در پایان نیز شیرینی گفتار محبوب را چنان می‌داند که حتی سخنوران در برابر وصف آن ناتوان و خاموش می‌مانند.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤