
سعدی-غزل شماره 474
تو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم
ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم
من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز
نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم
گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی
تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست
از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم
معنی بیتهای شعر
تو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم
گمان نکن که از این آستانه با سرزنش و نکوهش خواهم رفت؛ دل من اینجاست، آن را به من بازگردان تا آسوده و سلامت بروم.
ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم
پیش از آنکه قدم در این راه بگذارم، از جان خود گذشتهام؛ من با فریب و نیرنگ نیامدهام که سرانجام با سرزنش و خواری بازگردم.
من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز
نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم
من از دیرزمان دوستدار و وفادار تو بودهام و جان عزیزم را در راهت فدا میکنم؛ مانند تازهارادتمندان نیستم که پیش از آنکه چیزی به دست آورند، از پرداخت بها و جبران هزینه روی برگردانند.
گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی
تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
اگر از سوی تو به من فرمان برسد که، ای سعدی، بمیر، با افتخار و گرامیداشت تا آستانهی گور پیش خواهم رفت.
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست
از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم
و اگر هنگام مرگ بدانم که در روز رستاخیز نیز با تو محشور خواهم شد، از درون گور شادمان و رقصکنان تا قیامت خواهم رفت.



