
سعدی-غزل شماره 498
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختهست و دستار
بس خانه که سوختهست و دکان
ما را سر دوست بر کنار است
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه میرسد دست
سهل است جفای بوستانبان
معنی بیتهای شعر
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
برخیز که زمستان رو به پایان است؛ درِ باغ را بگشا.
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
نارنج و گلهای بنفشه را در سینی بچین و در شبستان منقل بگذار.
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
این نغمه و آهنگ را بنواز تا یکباره رنج و سختی زمستان از برابر ایوان برطرف شود.
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
برخیز که نسیم صبح نوروز در باغچه گل میافشاند و گلها را شکوفا میکند.
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
در فصل گل، بلبلان شیفته نمیتوانند خاموش بمانند.
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
همانگونه که صدای دهل را نمیتوان زیر گلیم پنهان کرد، عشق نیز قابل پنهان کردن نیست.
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بوی گل در بامداد نوروز و آواز دلانگیز بلبلان همهجا را فراگرفته است.
بس جامه فروختهست و دستار
بس خانه که سوختهست و دکان
چه بسیار کسانی که در راه عشق جامه و دستار خود را فروختهاند و چه بسیار خانهها و دکانهایی که در آتش عشق سوختهاند.
ما را سر دوست بر کنار است
آنک سر دشمنان و سندان
سرِ دوست ما در امان و برکنار است؛ اما سرِ دشمنان او همچون چیزی بر سندانِ ضربه و آسیب قرار دارد.
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
هرکس با چشم بد به دوست بنگرد، دوست او را از تیرهای خشم و حمله در امان نمیگذارد.
سعدی چو به میوه میرسد دست
سهل است جفای بوستانبان
سعدی، هنگامی که دست آدمی به میوه میرسد، تحمل آزار و سختگیری باغبان آسان است.



