
سعدی-غزل شماره 424
جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
به مردمی که گر از مردمی اثر دیدم
مگر که مرد وفادار از جهان گم شد
وفا ز مردم این عهد هیچ اگر دیدم
ز من مپرس که آخر چه دیدی از دوران
هر آن چه دیدم این نکته مختصر دیدم
بدین صحیفهٔ مینا به خامهٔ خورشید
نبشته یک سخن خوش به آب زر دیدم
که ای به دولت ده روز گشته مستظهر
مباش غره که از تو بزرگتر دیدم
کسی که تاج زرش بود در صباح به سر
نماز شام ورا خشت زیر سر دیدم
چو روزگار همی بگذرد رو ای سعدی
که زشت و خوب و بد و نیک در گذر دیدم
مقدمه و فضای کلی
این غزل بازتاب سفر و جهاندیدگی شاعر و جستوجوی او برای یافتن نشانی از انسانیت و وفاداری در میان مردمان است. فضای شعر آمیخته با تأمل، اندوه و نوعی بدبینی برخاسته از تجربههای اجتماعی و اخلاقی شاعر است. سعدی در این ابیات، کمیابی مرد وفادار را با لحنی حسرتبار و پرسشگر بیان میکند.
معنی بیتهای شعر
جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
به مردمی که گر از مردمی اثر دیدم
جهان و همهٔ سرزمینها را گشتم و در میان مردم، اگر نشانی از انسانیت دیدم، بسیار اندک بود.
مگر که مرد وفادار از جهان گم شد
وفا ز مردم این عهد هیچ اگر دیدم
گویا مرد وفادار از جهان ناپدید شده است؛ زیرا در میان مردم این روزگار هیچ وفایی ندیدم.
ز من مپرس که آخر چه دیدی از دوران
هر آن چه دیدم این نکته مختصر دیدم
از من نپرس که سرانجام از روزگار چه دیدی؛ خلاصهٔ آنچه دیدم این است که دنیا جای بیوفایی و ناپایداری است.
بدین صحیفهٔ مینا به خامهٔ خورشید
نبشته یک سخن خوش به آب زر دیدم
بر این صفحهٔ نیلگون آسمان، با قلم خورشید و با زر، سخنی ارزشمند و زیبا نوشته دیدم.
که ای به دولت ده روز گشته مستظهر
مباش غره که از تو بزرگتر دیدم
ای کسی که چند روزی به قدرت و نعمت رسیدهای، مغرور مباش؛ زیرا کسانی بزرگتر و نیرومندتر از تو را نیز دیدهام.
کسی که تاج زرش بود در صباح به سر
نماز شام ورا خشت زیر سر دیدم
کسی را که صبحگاه تاج زرین بر سر داشت، هنگام شب دیدم که خشت و آجر را زیر سر گذاشته بود؛ یعنی قدرت و شکوه او به خواری و زوال انجامید.
چو روزگار همی بگذرد رو ای سعدی
که زشت و خوب و بد و نیک در گذر دیدم
ای سعدی، چون روزگار در حال گذشتن و سپری شدن است، پیش برو و دل مبند؛ زیرا زشت و زیبا، بد و نیک، همه را ناپایدار و گذرا دیدم.
نتیجهگیری
سعدی پس از جهانگردی و تجربهٔ روزگار، بیوفایی مردم زمانه را میبیند و درمییابد که وفاداری و انسانیت کمیاب شده است؛ بااینحال، این حقیقت را چون سخنی ارزشمند و ماندگار ثبت میکند.



