مرا بکشتی و بازم دل از تو خرسند است - ادبستان شعر پارسی % %

مرا بکشتی و بازم دل از تو خرسند است

آذر بیگدلی – غزل شماره 17

مرا بکشتی و بازم دل از تو خرسند است

مگر تحمل یاران ز یار تا چند است؟

به روز مرگ، شنیدم که پیر کنعان گفت

که دوست دشمن جان است اگر چه فرزند است

نی ام ز لطف تو نومید، اگر خطایی رفت

گنه ز بنده و بخشایش از خداوند است

ز آسمان نکنم شکوه، گر ز کین کُشدم

چرا که دشمنی او به دوست مانند است

گر از تو روز وفاتم نوید وصل نیافت

به مرگم این همه غیر از چه آرزومند است؟

ز درد بلبلی افغان که آشیان دارد

به گلشنی که گلشن را به خار پیوند است

اثر به ناله ی آذر به جز گرفتاری

مجو، که بلبل از آواز خویش در بند است

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤