بایگانی‌های شعرهای طنز - ادبستان شعر پارسی

شعری طنز از جعفر زارع

  طراوت در  محافل چای  باشد صفای سینه  و  دل  چای   باشد اگرچه کیک ومیوه مجلس آراست ولی خوشرنگ و خوشگل چای باشد یکی میگفت چای خوب،داروست وداروی مفاصل چای باشد چو لب سوز است و لبریز است و لب دوز شرابی گرم وکامل چای باشد خُمی که  کارمندان مثل ماهی بهوصلش جمله مایل چای باشد روال و  رونق هم مجلسان است چه ظالم یا چه عادل،چای باشد نشاط  کارو تفریح و تنفس هدایای منازل چای  باشد بود مقبول  ملا  و  مهندس  روانبخش اراذل چای باشد خوش آن قوری چینی با اجاقی  که باری را حمایل چای باشد به  پای  چای بنشین ار بدانی که حلّال مسایل چای باشد خوشا بر دشت حاصلخیز آن کس که با هر کشت،حاصل چای باشد خوشا آنکس که شغلش در زمانه و  در بین مشاغل چای باشد چه گویم حبه  ی  قند و  نباتش همین ها را  عوامل چای باشد قصیده گوی مجلس با شعف گفت قوافی غزایل چای باشد شبی شعری شنیدم چای گونه  کنارحق و باطل چای باشد نه اینکه عمه خانم چای میخورد  که عشق مادمازل چای باشد اگر مونتسکیو میخورد  قهوه  ولی مطلوب راسل چای باشد نه اینجا چای باشد  فرّمجلس  که درکل قبایل چای باشد نگردان روی ازچای اجاقی چو قوری مقابل چای باشد بخور تا  کلیه هایت گرم  گردند چوماشین راست آیل چای باشد بنوش و با رفیقان باش خوشدل که شوق و حال خوشدل چای باشد نشاید آدمی  باشد  چنان  چای نشاید  هرکه عاقل چای باشد واژگان کلیدی: … ادامه

اشعار طنز رحیم رسولی

  شعر نخست : یادش بخیر آن روزها با زیرشلواری  می رفت آدم هر کجا با زیرشلواری از بوق سگ تا چله گربه همه بودند دنبال یک لقمه غذا با زیرشلواری بودند دائم پیش هم اما نمی کردند یک لحظه دست از پا خطا با زیرشلواری حتی به بستر نیز می رفتند البته  خانم جدا،آقا … ادامه

شعری طنز از احمد علی رجایی

  ای خر ! که بسته اند به گردونه ای تو را واندر بهای مشت جوی بار می کشی نام من است اشرف مخلوق و تو ز پی نام  ” حمار یحمل اسفار ” می کشی (۱) بهتان بس بزرگ که بر ما نهاده اند دانم تو نیز زین سخن آزار می کشی اشرف تویی … ادامه

دو شعر طنز از فاضل ترکمن

  شعر نخست: قلبم گرفت! قرص پرانول بیاورید حالا که بستری شده‌ام، گُل بیاورید من ناسلامتی به مرض مبتلایم، آی ! کمپوت سیب ساری و بابل بیاورید این‌جا غذای سفت فقط  پخته می‌شود لطفاً غذای مطمئناً‌ شُل بیاورید سیگار موجب سرطان است ، لاجرم تریاک شافی از ته کابل بیاورید امشب فرار می ‌کنم از … ادامه

اشعار طنز راشد انصاری

   شعر نخست: در خصوص آن چه پیش آمد ، شما چیزی نگو گفته هایت گرچه خوب است و به جا ، چیزی نگو کاملا از جیک و پیک ما خبر داری ، ولی هموطن،با هیچ کس زین ماجرا چیزی نگو پیش از این ها می زدی خود را به کوری و کری بعد از … ادامه

شعری از نسیم شمال(اشرف الدین حسینی)

  تا چند زنی نعره که قانون خدا کو؟    گوش شنوا کو؟ کو انکه دهد گوش به عرض فقرا کو؟    گوش شنوا کو؟ مردم همگی مست و ملنگ اند به بازار،    از دین شده بیزار انصاف و حیا و صفت و شرم و حیا کو؟    گوش شنوا کو؟ در علم و ترقی همه آفاق عوض … ادامه

اشعار عمران صلاحی

  اشعار طنز   شعر نخست: پنهان شدم شبانه پسِ در یواشکی تا بوسه گیرم از لبِ دلبر یواشکی می‌خواستم همین‌که عیان شد کنارِ در بازوش گیرم از عقبِ سر یواشکی بوسم لبش به شوق و بگویم: «عزیز من قلبم شده برای تو پنچر یواشکی» با هم رویم جانب یک محضر و شویم آنجا به میمنت … ادامه

اشعار اکبر اکسیر

  شعر نخست: شب امتحان جانورشناسی از ترس خوابم نمی برد مادر كنارم خوابيد، پدر غريد انواع جانور از لابلای كتاب بيرون می پريدند: پستانداران، درندگان، نرم تنان، بندپايان نزديكی های صبح صدايی آمد خيلی ترسيدم پدر از خزندگان شده بود! شعر دوم: رخش،گاری كشی می كند رستم ،كنار پياده رو سيگار می فروشد سهراب … ادامه

اشعار سعید بیابانکی

  شعر نخست: طبیب نسخه ی درد مرا چنین پیچید: دو وعده خوردن چایی به وقت چاییدن معاونی که مشاور شده است می داند چقدر شغل شریفی است کشک ساییدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت: ژاژ خاییدن حکیم کاردرستی به همسرش فرمود: شنیده ایم که درد آور … ادامه

شعری طنز از مصطفی مشایخی

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد  عید می آید و اجناس گران خواهد شد قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد و سرا پای وجودم نگران خواهد شد می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما عاقبت هرچه که … ادامه

اشعار طنز مهدی استاد احمد

  شعر نخست: بی همگان به سر شود،بی تو مگر نمی شود ؟! در دل بی قرار من عشق تو شر نمی شود گر نروی تو از برم من بگریزم از درت موهبتی برای من مثل سفر نمی شود لطف کن ای نگار من دور شو از کنار من با دو – سه متر فاصله … ادامه