
شعر نخست :
یادش بخیر آن روزها با زیرشلواری
می رفت آدم هر کجا با زیرشلواری
از بوق سگ تا چله گربه همه بودند
دنبال یک لقمه غذا با زیرشلواری
بودند دائم پیش هم اما نمی کردند
یک لحظه دست از پا خطا با زیرشلواری
حتی به بستر نیز می رفتند البته
خانم جدا،آقا جدا با زیرشلواری
بابای من الله اکبر را که می گفتند
می رفت مسجد بی ریا با زیرشلواری
در خانه پیش بچه ها شلوار می پوشید
می رفت بیرون ناقلا با زیرشلواری
روی شکم می بست اول ها ولی الان
سر می خورد از پای بابا زیرشلواری
گویند باباطاهر عریان شبی در خواب
در کوچه دید ابلیس را با زیرشلواری
یک لحظه مانند گذشته غیرتش گل کرد
“شبگردی آن هم بی حیا با زیرشلواری”
آن وقت حرفی زد که شیطان با کنایه گفت
بی زیر شلواری و یا با زیرشلواری
مرد حسابی زیرشلواری اگر بد بود
آدم چرا شد آشنا با زیرشلواری ؟
دیگر گذشت آن دوره که از ترس می کردند
در خانه هم مردم شنا با زیرشلواری
الان که دیگر گورخر حتی بلانسبت
شد قاطی جنس دو پا با زیرشلواری
بد نیست گاهی ول شود آدم همینطوری
توی خیابان منتها با زیرشلواری
این هم خودش یک نوع نافرمانی ملی است
از هر سه تا آدم دو تا با زیرشلواری
اجرای زنده روی سن با زیر پیراهن
تنظیم تصویر و صدا با زیرشلواری
آزادی مردی زبانم لال زندانی
یا مرگ بیماری رها با زیرشلواری
معلوم شد الان چرا در عالم بالا
دیشب قدم میزد خدا با زیرشلواری
حل شد تمام مشکل مردم فقط مانده
این مشکل ما و شما با زیرشلواری
تازه تو که اصلا همین را هم نپوشیدی
ایراد می گیری به ما با زیرشلواری
ما را بگو که سال های سال می کردیم
برعده ای لخت اقتدا با زیرشلواری
و فکر می کردیم لابد جنسشان جور است
با ریش و تسبیح و عبا با زیرشلواری
شیطان سپس ساکت شد اما شیخ از نو گفت
این وقت شب حالا کجا با زیرشلواری ؟
شعر دوم :
هرچند اوضاع اندک اندک رو به بهبود است
از من بپرسی فعلا اقدامی نکن زود است
از دستشویی امن تر جایی مگر هم هست؟
اینجا اتاق فکر آدم های مطرود است
عمری گذشت و تازه فهمیدی اِهِم یعنی
بنشین که این طرز نشستن بهترین مود است
در این مکان هر نوع تبلیغات آزاد است
جلب رضای مشتری بالاترین سود است
حتی برای فحش دادن هم فضا باز است
هر چند در فرهنگ ما این کار مردود است
یک جا نوشته: مردم ایران به پا خیزید
زیرش نوشته: صبر کن فعلا کمی زود است
یک جا شعار مرگ بر … را خط خطی کردند
وقتی که چیزی پاک شد، مفهوم مشهود است
یک جا نوشته: یادگاری از من و محمود
محمود البته نه آن آقای محمود است
یک جا نوشته: عشق من مسعود، پیدا نیست
منظور، آن مسعود یا مسعود بهنود است
یک گوشه تصویر کلیدی مانده بر دیوار
زیرش نوشته: این کلید گنج مقصود است
زیرش یکی دیگر نوشته: چاره ای هم نیست
فعلا که هرچه درز و سوراخ است مسدود است
دیدی؟ نگفتم؟ راحتی اینجا نرو بیرون
بنشین که از تو هم خدا هم خلق خشنود است؟
دیدی؟ نگفتم؟ این تو از هر بند آزادی
لطف دموکراسی به این جاهای محدود است؟
بیرون بریز و هرچه هست و نیست خالی کن
درد بزرگ نسل ما احساس کمبود است
بیرون از اینجا زندگی چیزی که باید نیست
بیرون از اینجا زندگی سرد و مه آلود است
بیرون از اینجا عشق حتی چیز مالی نیست
بیرون از اینجا هر درود آغاز بدرود است
بیرون از اینجا هرکه آدم کشت پیروز است
بیرون از اینجا هرکه آدم بود نابود است
دیگر کجا انسان به دنبال خدا باشد؟
وقتی که هرجا صحبت از اشیاء مفقود است
در حیرتم با این همه سلاخ خانه، باز
هر جا نوشته: گوسفند زنده موجود است !
شعر سوم :
گفت یکی پیر به فرزند خویش
پند شنو تا که بیابی فراغ
این همه خوردم به جهان ای پسر
در گذر تجربه دود چراغ
این همه علم و هنر آموختم
گاوتر از گاو ندارم سراغ
گرچه مفید است همه جای او
از کپل و سینه و سر تا دماغ
لیک چنان کودن و کلهخر است
که نشناسد بشر از باجناق
کله او گندهتر از هیکلش
عقلش اندازه تخم کلاغ
در عجب از کار خدایم که شاخ
بهر چه داده است به این قلچماق
این مثل گاو از آن گفتهام
تا که بگویم به تو شرط بلاغ
گاو،ولی نعمت گوساله هاست
” خر نشی با گاو طرف شی الاغ “
واژگان کلیدی:اشعار رحیم رسولی،نمونه شعر رحیم رسولی،شاعر رحیم رسولی،شعرهای رحیم رسولی،شعری از رحیم رسولی،یک شعر از رحیم رسولی،غزل رحیم رسولی،غزلیات رحیم رسولی،غزل های رحیم رسولی،غزلی از رحیم رسولی،شعر طنز رحیم رسولی،شعر خنده دار رحیم رسولی،شعر شیرین و جالب رحیم رسولی،رحيم رسولي،رحیم رسولی زیر شلواری.





