بایگانی‌های اشعار دفاع مقدس،سیاسی و میهنی - ادبستان شعر پارسی

شعری از محمدحسین جعفریان

  دیشب از چشمم بسیجی می‌چكید از تمام شب “دوعیجی” می‌چكید باز باران شهیدان بود و من باز شب های “مریوان” بود و من دست هایم باز تا آهنج رفت تا غروب “كربلای پنج” رفت یادهای رفته دیشب هست شد شعرم از جامی اثیری مست شد تا به اقیانوس های دوردست همچنان رودی كه می‌ … ادامه

شعری از احمد آذری دهکردی

  عقابان ای سبکبالان که بر کاخ بلند آسمان ها آشیان دارید و جان میهن خود را به زیر بال می گیرید شما جان وطن،روح خدا هستید شما دور از ریا هستید شما بر جان این خلق ستمدیده یگانه کیمیا هستید شما فرزند پاک خلق ما هستید شما در قلب تاریخید شما خون در رگ … ادامه

اشعار محمدتقی جنت امانی

  شعر نخست: نه پشت این میزها دلم را گم می کنم نه پشت این تریبون ها و نه خویش را در کسالت پیاده رو ها می ریزم من هنوز صداها را می شنوم درخت ها برایم هنوز آسمان معطر از نام شهیدانی است که آزادی را بر فراز وطنم،تنم برافراشته اند.  شعر دوم: برای … ادامه

شعری از حمیدرضا ایران نژاد

  تقدیم به شهدای مفقودالاثر چقدر تجربه کردم نیامدنت را به روی سینه فشردم حضور پیراهنت را دریغ!هیچ نمانده است تا به خاک سپارم چه آرزو که ببوسم چو آمدی بدنت را و تا که وسعت صحرا عجین بوی تو باشد به دست باد سپردم به یاد تو کفنت را در این سیاهی ممتد خدا … ادامه

غزلی از شیرین پیشگاهی

  مهمان فجر بودیم تا کربلا رسیدن  حاشا حماسه‌ها را بی‌عشق آفریدن خورشید تا درخشید، جانی دوباره بخشید  این بار هم ندارد خفاش تاب دیدن مانده است تا ابد بر دل‌های تیره روزان هم آرزوی ماندن،هم داغ لاله چیدن ((از عاشقان به مولا، مولا به گوش هستیم)) بر ما حرام بادا یک لحظه آرمیدن ما … ادامه

غزلی از زهرا توکلی

دنیا برای وسعت بال تو تنگ بود هر چند آرزوی پریدن قشنگ بود گفتی که آسمان و زمین سخت کوچک است ای کاش آسمان بهشتم به چنگ بود من پای درس عشق تو بی تاب می شدم آن وقت ها که مشق شبت با فشنگ بود در بزم عاشقانه ی آن روزهای سبز هر چیز … ادامه

شعری از محمدعلی جعفریان

  من عطش آلوده ام،آبم دهید جرعه ای از باده ی نابم دهید لب ز اسرار شهیدان دوختم سینه ام آتش گرفت و سوختم گوی توفیق از میان برداشتند یکه و تنها مرا بگذاشتند یک غزل در حنجرم خشکیده است شعرهای دفترم خشکیده است دوستان رفتند و من جا مانده ام در قفس تنهای تنها … ادامه

شعری از شهید ماشاالله صفاری

  … برادری که ز مهر وطن غزل خواندی گمان مبر دل من از غم وطن خالی است به ظاهر این غزلت بود هم چو باغ بهار ولی برای چه از بلبل چمن خالی است؟ ز جنگ گفتی و نامی نبردی از شهدا ز چیست باغ تو از سرو و سمن خالی است؟ خوش آن … ادامه

غزلی از ابراهیم بوالحسنی

  ناگهان خبری دردناک آوردند ز رد پای تو یک مشت خاک آوردند هنوز باورم این بود باز می گردی   برای باورم اما پلاک آوردند تو زنده بودی و آنها ز مردنت گفتند پلاک یخ زده ای را ملاک آوردند ازآنچه مانده به جا بود از استخواهایت برای سرمه ی چشمان تاک آوردند به اشک … ادامه

شعری از اقصا پورمند

  از من سلامی برادر،لیلاج بغض گلویم حال تو خوب است آیا درمانده ی جست و جویم فصل تمنای چشمم گل کرد و تو لحظه ای چند حتی سلامی نکردی تا دت هایت ببویم تندیس صبرم شکست و این آدمک های مغشوش روح مرا دار کردند تا رد پایت نپویم آه ای برادر در اینجا … ادامه

غزلی از ریحانه کاردانی

  راه حرم را بسته اند اینک حرامى ها تا چند در چنگال خونخواران گرامی ها نفرین به طراحان این ترفندهای شوم نفرین به اربابان جنگ و تلخکامی ها هر کس مدافع می شود محکم ترین شعری از باده ى این شعر می نوشند جامی ها دارایی رود خروشان چشمه ها هستند مدیون سربازان گمنامند … ادامه

شعری از همایون ثقفی

  ای برتر از نهایت اندیشه گامتان خورشید عقل،سایه نشین زیر بامتان ما لایق سلام شما عاشقان نه ایم باد از سوی عرش ملائک سلامتان ای پیرو مکتب جانبازی و شرف پاییز باد تا به صف حشر نامتان در مکتب ارادت و وفا و عشق تجدید کربلای حسینی قیامتان ای عارفان که مرگ به بازی … ادامه