آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

فانوس خیال

1 ارسال‌
1 کاربران
0 Reactions
152 نمایش‌
سپند ابراهیمی
ارسال‌: 14
Customer
شروع کننده موضوع
(@sepand_ebrahimi)
هنرمند یک ستاره
عضو شده: 1 سال قبل

فانوس خیالم در دست

 

بر قایقی ز آب سرد

 

دریاچه‌ای مه گرفته

 

می‌گذرم، آرام، بی‌مرز

 

تا آن سوی دریاچه

 

تا سحرگاهی دیگر

 

رسیدن به تک درخت تنها

 

نوازش شاخه‌های زمهریر

 

سپیده‌دم، سوز می‌آید

 

بر تپه‌ای، لابلای نَم‌ها

 

نگاهی سنگین می‌افتد

 

بر دلهره‌های پنهانم

 

پیرزنی مو سفید

 

فرش زمین گشته از مویش

 

چشم در چشم او، می‌پرسم

 

“کیستی، کیستی، کیستی؟”

 

انعکاس صدا می‌پیچد

 

او دور می‌شود، آرام و بی‌صدا

 

موهای بلندش، برف‌ها را

 

جارو می‌کند، بی‌پروا

 

قدم‌هایم نایی ندارند

 

تا درخت، راهی نمانده

 

برف سنگین می‌بارد

 

بوران و دمه، راهم سد کرده

 

صداهایی در گوشم

 

نامم را صدا می‌زنند

 

از دهه‌های گذشته

 

جنون است یا واقعیت؟

 

به دوردست می‌نگرم

 

گویی از پنجره‌ی سوراخ

 

درون تنه‌ی درخت

 

سنجابی پیر، لای علف‌ها

 

برایم دست تکان می‌دهد

 

لبخندی بر لب، دست تکان می‌دهم

 

در این وهم و حقیقت در هم

 

من و سنجاب، در این عالم

 

سپند ابراهیمی


ارسال یک پاسخ

نام نویسنده

ایمیل نویسنده

عنوان *

پیش‌نمایش 0 رونوشت ذخیره شد