آگاهسازیها
پاککردن همه
مبینا
خانه شعر
1
ارسال
1
کاربران
0
Reactions
17
نمایش
دی 10, 1404 1:16 ب.ظ
(@ahmadrezatabani)
هنرمند یک ستاره
عضو شده: 5 ماه قبل
به یادت میزنم پلکی، به چشمانـی که پیدا نیست
مبینا میشوی در من، به تـابانی که پیدا نیست
طلوعت را مجسم میکنم در ظلمتِ محضم
که روشن میشوی در شب، به عـنوانی که پیدا نیست
میانِ دفترِ خالی، خیالت را کشیدم باز
شبیهِ نقشِ خورشیدی، به دیـوانی که پیدا نیست
مبینا بر لبم جاریست، اما در سکوتِ خود
شنیدم پاسخت را با، زبانـی که پیدا نیست
تمامِ سهمِ من از تو، همین نورِ خیالی شد
که میتابی به جانِ من، زِ کیـهانی که پیدا نیست
دلم خوش گشته در عزلت، به نامِ روشنیبخشات
به خورشیدِ مِه آلود و، به پیمـانی که پیدا نیست
احمد یوسفی
ارسال یک پاسخ
پرش به انجمن:
موضوعات مرتبط
-
شعر ماهیان در قعر اقیانوس فهم
18 ساعت قبل
-
احمد محمود امپراطور بر غـزل: امیـر خسرو دهلوی
5 ماه قبل
-
شعر: ضد جنگ
8 ماه قبل
-
جمعمان جمع!
10 ماه قبل
-
دستهای خالی من
10 ماه قبل
اطلاعات انجمن
- 4 تالارهای گفتمان
- 169 موضوعات
- 205 ارسال
- 2 آنلاین
- 1,201 اعضا
جدیدترین عضو ما: محسن دوستی
آخرین ارسال: شعر ماهیان در قعر اقیانوس فهم
آیکونهای تالارگفتمان:
تالارگفتمان حاوی هیچ ارسال خوانده نشدهای نیست
تالار حاوی ارسالهای خوانده نشده
آیکن های موضوع:
پاسخ داده نشده
پاسخ داده شده
فعال
داغ
مهم
تایید نشده
حل شده
خصوصی
بسته شده