آگاهسازیها
پاککردن همه
شعر ماهیان در قعر اقیانوس فهم
خرداد 14, 1405 11:41 ب.ظ
(@pourya79j)
هنرمند جدید
عضو شده: 14 ساعت قبل
ماهیان دَر قَعرِ اُقیانوسِ فَهم
روزِ شب در صیدِ کوسی هایِ لَحم
ماهیان در ترس ،لرزان ، واهمه
زندگیشان پی ز پی شد خاتمه
یک کپور از آب شیرین شد نماد
یک نماد از قبله در دنیای شاد
ماهیان در زیر این شورینه آب
در گمان کین مرگشان باشد چو خواب
کوسه ماهی گر کشد آنان به کام
وان سپس بیدار در آغوش مام
زین سبب چون دیده کوسی بیقرار
جمع گَردند رو به حلقش نی فرار
تا رسند با مرگشان آنسوی آب
محفل آن شیداییان اندر کتاب
این کتابی را به سنگی کنده رود
تاکنون هم هیچ کس نخوانده بود
از کجا آمد؛ چه کس بنوشته هان
وز چه رو هستش چه سودی اندران
اولین خوانش گرانش پس که بود
هیچکس آگه نبود از آنچه بود
در میان ماهیان بودش تکی
فرق میکردش گمانم اندکی
خواست گوید حرف دل را او چنان
ترس گر گویند آن دیوانگان
کین بگوید این سخن خائن به ماست
کج شده از ما و از آهنگ راست
چشم در سر؛ گوش او بودش به زنگ
شایدر فهمد دوای این خدنگ
کوسه در آمد دهانش بازه باز
جمع گشتند جز به او در راه باز
کوسه تا آنجا که تانست خورد ،کشت
رفت تا روزی دگر آید به پشت
از قضا آن ماهیان حسرت خوران
سیر شد نوبت نشد ما را بدان
وانگهی فریاد زد یک قطعه کی
غیب بودش لحظه ای پیش آن یکی
چشم گردانیده دیدند کو هموست
کی چرا کردی فرار از کام دوست
خائنی و بایدر بینی جزا
کفر ورزیدی به باورهای ما
گفت ماهی دوست میدانی چرا
دشمنی کان میخورد ما هم تورا
ساکتش گفتند کردندش خموش
او فقط مامور بوده کرده نوش
ایزدی باشد رهاند ما ز سام
آنکسی را او خورد هنگام شام
آنکه آن پیغام بر سنگش نوشت
او رساند ما به رویا در بهشت
تا بخشکانیم فساد از برگ را
آرزو گردد تورا آن مرگ را
باله هایت زنده زنده در دو نیم
پولکانت تا بمیری میکنیم
باورش نامَد چنین حکمی عجیب
ساکتی مدهوش گویی در فریب
دور میشد تا نبیند کس اورا
تا به حلق کس نگردد همگرا
ماهیان اما به سویش بر درند(درب)
تابکوبانندشو او را درند(دریدن)
از قضا صیاد آمد روی آب
واندر آب انداخت قلّابی به تاب
ماهی کو جان در خطر میدید هم
خود دهانش برد در سنجاق خم
کرد بالا میکشیدش توی او
هیچ جنبش را ندید از سوی او
اشک را میدید در چشمان او
هیچ دیدی حسرتی در جان او
ترس را میخواند از رخ رنگ او
گوییا خود خواست اُفتد چنگ او
با خودش گفتا چرا ناجسته است
گوییا باسعی خود را بسته است
تا نیفتد اندر آب از صید پیش
مرگ را چسبیده نِی او زندگیش
هیچگه هرگز نبودش اینچنین
هر چه ماهی صید کردم پیش از این
بار ها اورا رها بر دشت آب
باز بالا میشدش از قعر خواب
من چنان میبنم این چرخ زمان
نقشه هایی میکشند این کوسیان
یک کتابی یک نوشتِه یک نقاب
باز نسل این ماهی افتد در سراب
مدّتی نگذشت بازم شد همان
ای اَمانم، ای اَمانم صد امان
برچسبهای موضوع
ارسال یک پاسخ
پرش به انجمن:
موضوعات مرتبط
-
مبینا
5 ماه قبل
-
احمد محمود امپراطور بر غـزل: امیـر خسرو دهلوی
5 ماه قبل
-
شعر: ضد جنگ
8 ماه قبل
-
جمعمان جمع!
10 ماه قبل
-
دستهای خالی من
10 ماه قبل
اطلاعات انجمن
- 4 تالارهای گفتمان
- 169 موضوعات
- 205 ارسال
- 0 آنلاین
- 1,201 اعضا
جدیدترین عضو ما: محسن دوستی
آخرین ارسال: شعر ماهیان در قعر اقیانوس فهم
آیکونهای تالارگفتمان:
تالارگفتمان حاوی هیچ ارسال خوانده نشدهای نیست
تالار حاوی ارسالهای خوانده نشده
آیکن های موضوع:
پاسخ داده نشده
پاسخ داده شده
فعال
داغ
مهم
تایید نشده
حل شده
خصوصی
بسته شده