چه ها با جانِ خود دور از رخ جانان خود کردم - ادبستان شعر پارسی % %

چه ها با جانِ خود دور از رخ جانان خود کردم

وحشی بافقی- غزل شماره 308 

چه ها با جانِ خود دور از رخ جانان خود کردم

مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم

طبیبم گفت: درمانی ندارد دردِ مهجوری

غلط می‌گفت خود را کشتم و درمانِ خود کردم

مگو وقتی دلِ صد پاره‌ای بودت کجا بردی؟

کجا بردم؟ ز راهِ دیده در دامان خود کردم

ز سر بگذشت آبِ دیده‌اش از سرگذشتِ من

به هر کس شرحِ آبِ دیدهٔ گریان خود کردم

ز حرفِ گرم وحشی آتشی در سینه افکندم

به او اظهارِ سوز سینهٔ سوزان خود کردم

 

 

11 دیدگاه دربارهٔ «چه ها با جانِ خود دور از رخ جانان خود کردم;

  1. سلام. وقت بخیر…ممنون میشم از بیت سوم به بعد رو واسم معنی کنید….مگو وفتی دل صدپاره ای بودت کجا بردی….

    پاسخ
    • سلام
      این غزل همانگونه که از ابیات آن پیداست غزلی عاشقانه است از احوالات عاشق.
      در بیت نخست: عاشق از جان خود سخن می گوید جانی که دور از معشوق چه بلاهایی بر سرش آورده است، بلاهایی که تنها دشمن جان می تواند بر سر آن بیاورد.

      در بیت دوم می گوید:طبیب برای درد هجران من درمانی نیافت، امّا او اشتباه می کرد، خود را کشتم و اینگونه درد هجران خود را درمان کردم.

      در بیت سوم می گوید: از من مپرس که زمانی دل پاره پاره ای از عشق داشتی ، آن دلِ عاشق چه شد و به کجا رفت؟ به کجا رفته باشد، این دل صد پاره خون شد و از دیدگانم بر دامان ریخت‌.
      در بیت چهارم شاعر با به کارگیری اغراق می گوید: برای هر کس که داستان گریه های عاشقانۀ خود را شرح دادم، از این سرگذشت غم انگیز من آنقدر گریست که آب گریه های او از سرش گذشت!

      در بیت آخر می گوید: با سخنانی پر از سوز محبت و عشق و تأثیرگذار که در سینۀ خود جا داده بودم، سوز سینۀ از عشق سوزان خود را به او اظهار کردم.
      با سپاس

      پاسخ
  2. وقتی منیت و تکبر را در خویش نابود کنیم به آن بود واقعی که اوست میرسیم و این سرگذشت را به هر که بگوییم بیگمان بر خویش می گرید و بر گذشته ما
    و آتش عشقش شعله ور میشود تا جایی که هر چه غیر او را در وجود می سوزاند

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤