گرم راحت رسانی ور گزایی همراه با معنی و تفسیر

گرم راحت رسانی ور گزایی

سعدی-غزل شماره 692

 

گرم راحت رسانی ور گزایی

محبت بر محبت می‌فزایی

به شمشیر از تو بیگانه نگردم

که هست از دیرگه باز آشنایی

همه مرغان خلاص از بند خواهند

من از قیدت نمی‌خواهم رهایی

عقوبت هرچ از آن دشوارتر نیست

بر آنم صبر هست الا جدایی

اگر بیگانگان تشریف بخشند

هنوز از دوستان خوشتر گدایی

منم جانا و جانی بر لب از شوق

بده گر بوسه‌ای داری بهایی

کسانی عیب ما بینند و گویند

که روحانی ندانند از هوایی

جمیع پارسایان گو بدانند

که سعدی توبه کرد از پارسایی

چنان از خمر و زمر و نای و ناقوس

نمی‌ترسم که از زهد ریایی

 

معنی بیت‌های شعر

گرم راحت رسانی ور گزایی / محبت بر محبت می‌فزایی

چه مرا آسایش و آرامش ببخشی و چه آزارم دهی، در هر حال محبت من به تو بیشتر می‌شود.

به شمشیر از تو بیگانه نگردم / که هست از دیرگه باز آشنایی

حتی اگر با شمشیر به من حمله کنی، از تو بیگانه و جدا نمی‌شوم؛ زیرا از دیرباز با تو آشنا و دلبسته‌ام.

همه مرغان خلاص از بند خواهند / من از قیدت نمی‌خواهم رهایی

همه پرندگان می‌خواهند از قفس و بند رها شوند، اما من نمی‌خواهم از بند عشق و وابستگی به تو آزاد شوم.

عقوبت هرچ از آن دشوارتر نیست / بر آنم صبر هست الا جدایی

هر مجازاتی هرقدر هم سخت باشد، می‌توانم آن را تحمل کنم؛ جز دوری و جدایی از تو.

اگر بیگانگان تشریف بخشند / هنوز از دوستان خوشتر گدایی

اگر بیگانگان به من عزت و بخشش ببخشند، باز هم گدایی و نیازمندی از دوستان را بر آن ترجیح می‌دهم.

منم جانا و جانی بر لب از شوق / بده گر بوسه‌ای داری بهایی

ای جان من، من همان عاشقی هستم که از شدت شوق، جانش به لب رسیده است؛ اگر بوسه‌ای داری، بهای آن را بپرداز و آن را به من ببخش.

کسانی عیب ما بینند و گویند / که روحانی ندانند از هوایی

کسانی از عشق و رفتار ما عیب‌جویی می‌کنند که اهل معنا نیستند و از حال و هوای عشق چیزی نمی‌دانند.

جمیع پارسایان گو بدانند / که سعدی توبه کرد از پارسایی

به همه زاهدان بگو که سعدی از زهد و پارسایی ظاهری دست کشیده و توبه کرده است.

چنان از خمر و زمر و نای و ناقوس / نمی‌ترسم که از زهد ریایی

من از شراب و ساز و آواز و ناقوس آن‌چنان نمی‌هراسم که از زهد و عبادت ریاکارانه بیم دارم.

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی بیانگر عشق عمیق و پایداری است که در برابر آسایش و رنج، همچنان استوار می‌ماند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرهایی چون شمشیر، بند و پرندگان، وابستگی عاشقانه و بی‌نیازی از رهایی را به تصویر می‌کشد. فضای شعر آمیخته با دلدادگی، وفاداری و شکیبایی است و تنها جدایی را رنجی تحمل‌ناپذیر می‌داند.


واژگان دشوار

گرم: اگر مرا

راحت: آسایش، آرامش

گزایی: آزار دهی، آسیب برسانی

محبت: عشق، دوستی و مهربانی

می‌فزایی: می‌افزایی، بیشتر می‌کنی

بیگانه نگردم: بیگانه و جدا نشوم

دیرگه: زمان بسیار دور، از مدت‌ها پیش

آشنایی: دوستی و الفت پیشین

خلاص: رهایی، آزادشدن

بند: اسارت، گرفتاری

قیدت: بند و وابستگی به تو

عقوبت: کیفر، مجازات و رنج

صبر: شکیبایی و بردباری

الا: مگر، جز

جدایی: دوری و فراق


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل وفاداری عمیق عاشق را بیان می‌کند؛ عاشقی که حتی رنج و سختی معشوق را می‌پذیرد، اما جدایی از او را تاب نمی‌آورد.


تفسیر کلی

در این غزل، سعدی از عشقی سخن می‌گوید که در برابر آسایش و رنج، همچنان استوار و فزاینده باقی می‌ماند. عاشق چنان با معشوق پیوندی دیرینه دارد که حتی شمشیر و دشمنی نیز نمی‌تواند او را از این آشنایی جدا کند. برخلاف مرغان که آرزوی رهایی از بند دارند، عاشق بند محبت معشوق را مایه سعادت می‌داند و آزادی بدون او را نمی‌خواهد. او هرگونه سختی و عقوبت را با شکیبایی تحمل می‌کند، اما جدایی از یار را رنجی فراتر از توان خویش می‌شمارد.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤