عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی همراه با معنی و تفسیر

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی

سعدی-غزل شماره 629

 

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی

یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار

همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی

نغنویدم زان خیالش را نمی‌بینم به خواب

دیده گریان من یک شب غنودی کاشکی

از چه ننماید به من دیدار خویش آن دلفروز

راضیم راضی چنان روی ار نمودی کاشکی

هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق

دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی

ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود

لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی

سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل

وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی

 

معنی بیت‌های شعر

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی

ای کاش عشقِ یار هرگز در جهان وجود نداشت، یا اگر وجود داشت، در دل من کمتر می‌شد و شدت نمی‌گرفت.

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار
همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی

من درد و سوز عشق را بارها و بارها تجربه کرده‌ام؛ ای کاش معشوق نیز فقط یک‌بار مانند من رنج عشق را می‌آزمود.

نغنویدم زان خیالش را نمی‌بینم به خواب
دیده گریان من یک شب غنودی کاشکی

از اندوه آن یار خوابم نمی‌برد و حتی خیال او را در خواب نمی‌بینم؛ ای کاش چشم گریان من فقط یک شب آرام می‌گرفت.

از چه ننماید به من دیدار خویش آن دلفروز
راضیم راضی چنان روی ار نمودی کاشکی

آن یارِ دل‌افروز چرا چهره‌اش را به من نشان نمی‌دهد؟ اگر فقط روی خود را به من می‌نمود، راضی و خشنود می‌شدم.

هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق
دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی

هرگاه از سوز عشق و رنج دوری سخن می‌گویم، می‌بینم که یارم دل مرا ربوده است؛ ای کاش جانم را نیز از من می‌گرفت.

ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود
لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی

شاید کسی ناله‌های اندوهناک مرا نشنود؛ ای کاش معشوق دست‌کم یک شب زاری و التماس مرا می‌شنید.

سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل
وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی

سعدی به جان خود سوگند می‌خورد و با دل خویش می‌گوید: ای کاش یار دست‌کم یک‌بار به وعده‌هایش وفا می‌کرد.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل از رنج و بی‌قراری عاشقی سخن می‌گوید که آرزو دارد ای‌کاش عشق از آغاز در دلش پدید نمی‌آمد، زیرا درد آن را بارها آزموده است. او از معشوق می‌خواهد که دست‌کم یک‌بار نیز رنج عشق او را تجربه کند تا از حال عاشق آگاه شود. ناتوانی از دیدن یار حتی در خواب، گریه و محرومیت عاشق را به اوج می‌رساند و نشان می‌دهد که خیال معشوق نیز آرامش‌بخش نیست. بااین‌همه، عاشق در پایان اعلام می‌کند که به اندک دیداری از چهره دلفروز یار خشنود است و همین امید، پیوند او را با عشق پایدار نگه می‌دارد.


واژگان دشوار

  • جانان: معشوق و محبوب
  • چو: چون، هنگامی که
  • اندر: در
  • فزودی: می‌افزودی، زیاد می‌کردی
  • آزمودم: تجربه کردم
  • داغ: سوز و رنج شدید
  • باری: بار، مرتبه
  • همچو: مانند، مثل
  • معشوقه: محبوب، دلبر
  • یک ره: یک بار
  • نغنودم: نخوابیدم، آرام نگرفتم
  • زان: از آن
  • خیال: تصویر ذهنی، یاد و تصور
  • دیده: چشم
  • گِریان: اشک‌ریزان
  • غنودی: خوابیدی، آرام گرفتی
  • دلفروز: روشن‌کننده و شادی‌بخش دل
  • دیدار: ملاقات، دیدن چهرهٔ محبوب
  • خویش: خود
  • روی: چهره، صورت
  • ار: اگر
  • نمودی: نشان دادی
  • کاشکی: ای کاش، آرزو می‌کردم


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤