
سعدی-غزل شماره 409
دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
تا خصم نداند که تو را مینگرستم
روزی به درآیم من از این پرده ناموس
هر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم
المنة لله که دلم صید غمی شد
کز خوردن غمهای پراکنده برستم
آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموش
بشکستی و من بر سر پیمان درستم
تا ذوق درونم خبری میدهد از دوست
از طعنه دشمن به خدا گر خبرستم
میخواستمت پیشکشی لایق خدمت
جان نیک حقیر است ندانم چه فرستم
چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی
بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم
مقدمه و فضای کلی
این غزل سعدی بیانگر عشق پنهانی و دلدادگی عمیقی است که عاشق میکوشد آن را از چشم دشمنان و دیگران پنهان نگه دارد. در فضای شعر، دل به معشوق سپرده شده اما نگاه ناچار در جای دیگری وانمود میشود تا راز عشق آشکار نگردد. بااینحال، در پس این پنهانکاری، شوق رهایی از پردهٔ ناموس و آشکار شدن حقیقت عشق موج میزند.
معنی بیتهای شعر
دل پیش تو و دیده به جای دگرستم / تا خصم نداند که تو را مینگرستم
دل من نزد توست، اما وانمود میکنم که به جای دیگری نگاه میکنم تا دشمن نداند که تو را مینگرم.
روزی به درآیم من از این پرده ناموس / هر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم
روزی از این پردهٔ شرم و آبرو بیرون میآیم و آشکارا عشق خود را نشان میدهم؛ هر جا معشوقی مانند تو ببینم، او را میپرستم.
المنة لله که دلم صید غمی شد / کز خوردن غمهای پراکنده برستم
خدا را شکر که دل من گرفتار یک غم بزرگ و یگانه شد؛ زیرا به سبب آن، از رنج کشیدن غمهای پراکنده و گوناگون رهایی یافتم.
آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموش / بشکستی و من بر سر پیمان درستم
تو پیمان بسته بودی که محبت مرا فراموش نکنی، اما پیمانت را شکستی؛ با این حال، من همچنان بر عهد خود پایدارم.
تا ذوق درونم خبری میدهد از دوست / از طعنه دشمن به خدا گر خبرستم
تا زمانی که شور و احساس درونیام از حال دوست به من خبر میدهد، به خدا سوگند که از سرزنش و طعنهٔ دشمنان باکی ندارم.
میخواستمت پیشکشی لایق خدمت / جان نیک حقیر است ندانم چه فرستم
میخواستم برای خدمت به تو هدیهای شایسته تقدیم کنم؛ اما جان، هرچند ارزشمند است، در برابر تو ناچیز است و نمیدانم چه چیزی برایت بفرستم.
چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی / بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم
وقتی بهخوبی دریافتم که به سعدی علاقهای نداری و او را نمیخواهی، بر بخت خویش خندیدم و بر حال خود گریستم.
واژگان دشوار
- دگرستم: در جای دیگر هستم
- خصم: دشمن
- مینگرستم: نگاه میکردم
- درآیم: بیرون آیم
- پردهٔ ناموس: پوشش آبرو و حیثیت
- بت: معشوق زیبا؛ محبوب
- بپرستم: پرستش کنم؛ بسیار دوست بدارم
- المنة لله: سپاس خدا را
- صید: شکار؛ گرفتار و اسیر
- غمهای پراکنده: اندوههای گوناگون و پیاپی
- برستم: رها شوم
- عهد: پیمان؛ قول
- مهر: محبت و عشق
- بشکستی: شکستی
- بر سر پیمان درستم: بر عهد خود استوار و پایدارم



