
سعدی-غزل شماره 400
ساقیا می ده که مرغ صبح بام
رخ نمود از بیضه زنگارفام
در دماغ می پرستان بازکش
آتش سودا به آب چشم جام
یا رب از فردوس کی رفت این نسیم
یا رب از جنت که آورد این پیام
خاطر سعدی و بار عشق تو
راکبی تند است و مرکوبی جمام
جان ما و دل غلام روی توست
ساتکینی ساتکینی ای غلام