
سعدی-غزل شماره 400
ساقیا می ده که مرغ صبح بام
رخ نمود از بیضه زنگارفام
در دماغ می پرستان بازکش
آتش سودا به آب چشم جام
یا رب از فردوس کی رفت این نسیم
یا رب از جنت که آورد این پیام
خاطر سعدی و بار عشق تو
راکبی تند است و مرکوبی جمام
جان ما و دل غلام روی توست
ساتکینی ساتکینی ای غلام
معنی بیتهای شعر
ساقیا می ده که مرغ صبح بام / رخ نمود از بیضه زنگارفام
ای ساقی، شراب بده؛ زیرا پرندهٔ صبح بر بام پدیدار شده و چهرهٔ صبح از تخمِ سبزفامِ سپیده آشکار گشته است.
در دماغ می پرستان بازکش / آتش سودا به آب چشم جام
با شراب، آتش اندوه و خیالهای آشفته را در ذهن میخوارگان، با آبِ چشمِ جام، فرو نشان.
یا رب از فردوس کی رفت این نسیم / یا رب از جنت که آورد این پیام
خدایا، این نسیم چه زمانی از بهشت برین وزیدن گرفته است؟ خدایا، چه کسی این پیام را از بهشت آورده است؟
خاطر سعدی و بار عشق تو / راکبی تند است و مرکوبی جمام
دل و اندیشهٔ سعدی، با بار سنگین عشق تو، مانند سواری تندرو و مرکوبی پرتوان است.
جان ما و دل غلام روی توست / ساتکینی ساتکینی ای غلام
جان و دل ما بنده و شیفتهٔ چهرهٔ توست؛ ای غلام، جامی، جامی بیاور.
«معنی دقیق «جمام» و «ساتکینی» در نسخهٔ ارائهشده روشن نیست.
پیام و مفهوم اصلی
پیام اصلی این غزل ستایش شور و سرمستی عشق است؛ سعدی با فرا رسیدن سپیدهدم و وزیدن نسیمی خوش از جانب بهشت، از ساقی میخواهد جامی از شراب بیاورد تا آتش سودا و التهاب عشق در جان عاشقان فروکش کند. در این شعر، شراب و باده نماد شور معنوی و عشق الهیاند و نسیم صبحگاهی پیامآور لطف و رحمت معشوق؛ چنانکه خاطر سعدی از بار عشق او سرشار و دلش در تمنای وصال و آرامش است.



