
سعدی-غزل شماره 399
زهی سعادت من کِم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
قیام خواستمت کرد عقل میگوید
مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام
اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای
ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام
تو آفتاب منیری و دیگران انجم
تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام
اگر تو آدمیی اعتقاد من این است
که دیگران همه نقشند بر در حمام
تنک مپوش که اندامهای سیمینت
درون جامه پدید است چون گلاب از جام
از اتفاق چه خوشتر بود میان دو دوست
درون پیرهنی چون دو مغز یک بادام
سماع اهل دل آواز ناله سعدیست
چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام
در این سماع همه ساقیان شاهدروی
بر این شراب همه صوفیان دردآشام
معنی بیتهای شعر
زهی سعادت من کِم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
چه سعادتی از این بالاتر برای من که تو به دیدارم آمدی و سلام کردی! خوش آمدی؛ بر تو نیز سلام و درود و احترام باد.
قیام خواستمت کرد عقل میگوید
مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام
میخواستم به احترام تو از جا برخیزم، اما عقل میگوید چنین نکن؛ زیرا در برابر سروِ بلندبالا ایستادن و قامت راست کردن، شایسته و مطابق ادب نیست.
اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای
ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام
اگر میخواهی بازار شیرینی و شکر رونق بگیرد، دهانت را بگشا و سخن بگو؛ و اگر سرو از دیدن تو شرمنده و آرزومند میشود، راه برو و جلوهگری کن.
تو آفتاب منیری و دیگران انجم
تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام
تو مانند خورشید تابانی و دیگران همچون ستارگان کمفروغاند؛ تو روحی پاک و ارزشمندی و مردم روزگار در برابر تو تنها جسمهایی بیجان هستند.
اگر تو آدمیی اعتقاد من این است
که دیگران همه نقشند بر در حمام
اگر تو را انسان بدانیم، باور من این است که دیگران در برابر تو چیزی جز نقش و تصویرهایی بیجان بر دیوار حمام نیستند.
تنک مپوش که اندامهای سیمینت
درون جامه پدید است چون گلاب از جام
لباس نازک و چسبان نپوش، زیرا اندامهای سپید و نقرهگونت از زیر جامه نمایان میشود؛ همانگونه که گلاب درون جام پیداست.
از اتفاق چه خوشتر بود میان دو دوست
درون پیرهنی چون دو مغز یک بادام
برای دو دوست چه چیزی خوشتر از آن است که از روی صمیمیت و نزدیکی، در یک پیراهن جای گیرند؛ مانند دو مغز بادام که درون یک پوست قرار دارند.
سماع اهل دل آواز ناله سعدیست
چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام
آواز ناله و سوز دل سعدی، موسیقی و نوای دلانگیز اهل دل است؛ در برابر آن، دیگر چه نیازی به آواز بلبل و نغمههای پرندگان است؟
در این سماع همه ساقیان شاهدروی
بر این شراب همه صوفیان دردآشام
در این مجلس سماع، همه ساقیان زیبارویاند و همه صوفیان از شراب عشق و درد الهی سرمست و سیراب میشوند.
پیام و مفهوم اصلی
پیام اصلی این غزل بیان شادمانی و سعادت شاعر از دیدار یار و ستایش مقام بلند اوست؛ شاعر با رعایت ادب در برابر محبوب، او را همچون سروِ بلند، آفتابِ درخشان و روحی پاک میداند و دیگران را در برابر او همچون ستارگان کمفروغ و اجسادی بیجان میشمارد. در این شعر، عشق با احترام، فروتنی و بزرگداشت زیبایی و برتری معنوی محبوب درآمیخته است.



