رفیق مهربان و یار همدم همراه با معنی و تفسیر

رفیق مهربان و یار همدم

سعدی-غزل شماره 394

 

رفیق مهربان و یار همدم

همه کس دوست می‌دارند و من هم

نظر با نیکوان رسمیست معهود

نه این بدعت من آوردم به عالم

تو گر دعوی کنی پرهیزگاری

مصدق دارمت والله اعلم

و گر گویی که میل خاطرم نیست

من این دعوی نمی‌دارم مسلم

حدیث عشق اگر گویی گناه است

گناه اول ز حوا بود و آدم

گرفتار کمند ماه رویان

نه از مدحش خبر باشد نه از ذم

چو دست مهربان بر سینه ریش

به گیتی در ندارم هیچ مرهم

بگردان ساقیا جام لبالب

بیاموز از فلک دور دمادم

اگر دانی که دنیا غم نیرزد

به روی دوستان خوش باش و خرم

غنیمت دان اگر دانی که هر روز

ز عمر مانده روزی می‌شود کم

منه دل بر سرای عمر سعدی

که بنیادش نه بنیادیست محکم

برو شادی کن ای یار دل افروز

چو خاکت می‌خورد چندین مخور غم

معنی بیت‌های شعر

رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست می‌دارند و من هم

دوست مهربان و همدم را همه دوست دارند و من نیز او را دوست می‌دارم.

نظر با نیکوان رسمیست معهود
نه این بدعت من آوردم به عالم

علاقه‌مند شدن به خوبرویان رسمی شناخته‌شده است؛ این رسم را من به وجود نیاورده‌ام.

تو گر دعوی کنی پرهیزگاری
مصدق دارمت والله اعلم

اگر ادعا کنی که پارسا و پرهیزگاری، سخنت را باور می‌کنم؛ خداوند به حقیقت حال آگاه‌تر است.

و گر گویی که میل خاطرم نیست
من این دعوی نمی‌دارم مسلم

اما اگر بگویی که در دل خود میلی به زیبایان نداری، من این ادعا را باور نمی‌کنم.

حدیث عشق اگر گویی گناه است
گناه اول ز حوا بود و آدم

اگر سخن گفتن از عشق گناه باشد، نخستین گناه را نیز آدم و حوا مرتکب شدند.

گرفتار کمند ماه رویان
نه از مدحش خبر باشد نه از ذم

کسی که گرفتار دام عشق زیبارویان است، نه از ستایش آنان آگاه است و نه از نکوهش ایشان.

چو دست مهربان بر سینه ریش
به گیتی در ندارم هیچ مرهم

از آنجا که دست مهر و محبت بر دل زخمی من نهاده شده است، در سراسر جهان هیچ درمان و مرهمی برای درد خود نمی‌یابم.

بگردان ساقیا جام لبالب
بیاموز از فلک دور دمادم

ای ساقی، جامی لبریز بگردان و پیوسته از گردش آسمان درس بگیر؛ همان‌گونه که فلک همواره در گردش است، تو نیز جام را پی‌درپی به گردش درآور.

اگر دانی که دنیا غم نیرزد
به روی دوستان خوش باش و خرم

اگر بدانی که دنیا ارزش غم خوردن ندارد، در کنار دوستان شاد و خوشحال باش.

غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی می‌شود کم

اگر آگاه باشی که هر روز یک روز از عمر باقی‌مانده‌ات کم می‌شود، فرصت زندگی را غنیمت بشمار.

منه دل بر سرای عمر سعدی
که بنیادش نه بنیادیست محکم

ای سعدی، به این خانه و زندگی دنیا دل مبند؛ زیرا پایه و اساس آن استوار و پایدار نیست.

برو شادی کن ای یار دل افروز
چو خاکت می‌خورد چندین مخور غم

ای یار شادی‌بخش، برو و شاد باش؛ وقتی سرانجام خاک پیکرت را دربرخواهد گرفت، این‌همه غم مخور.

پیام و مفهوم اصلی

سعدی در این غزل با زبانی صمیمی و طنزآمیز، از مهر و دلبستگی طبیعی انسان به یار و نیکوان سخن می‌گوید و آن را رسمی دیرینه و همگانی می‌داند، نه بدعتی شخصی. او ادعاهای زاهدانه و انکار میل درونی را با دیده تردید می‌نگرد و بر صداقت در بیان احساسات تأکید می‌کند؛ بنابراین پیام اصلی شعر، ستایش صمیمیت و راستگویی و نکوهش ریاکاری و پنهان‌کردن تمایلات طبیعی انسان است.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤