چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم همراه با معنی و تفسیر

چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم

سعدی-غزل شماره 454

 

چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم

شکر خدا که باز شد دیده بخت روشنم

هرگزم این گمان نبد با تو که دوستی کنم

باورم این نمی‌شود با تو نشسته کاین منم

دامن خیمه برفکن دشمن و دوست گو ببین

کاین همه لطف می‌کند دوست به رغم دشمنم

عالم شهر گو مرا وعظ مگو که نشنوم

پیر محله گو مرا توبه مده که بشکنم

گر بزنی به خنجرم کز پی او دگر مرو

نعره شوق می‌زنم تا رمقیست در تنم

این نه نصیحتی بود کز غم دوست توبه کن

سخت سیه دلی بود آن که ز دوست برکنم

گر همه عمر بشکنم عهد تو پس درست شد

کاین همه ذکر دوستی لاف دروغ می‌زنم

پیشم از این سلامتی بود و دلی و دانشی

عشق تو آتشی بزد پاک بسوخت خرمنم

شهری اگر به قصد من جمع شوند و متفق

با همه تیغ برکشم وز تو سپر بیفکنم

چند فشانی آستین بر من و روزگار من

دست رها نمی‌کند مهر گرفته دامنم

گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی

من به خلاف رای تو گر نفسی زنم زنم

این همه نیش می‌خورد سعدی و پیش می‌رود

خون برود در این میان گر تو تویی و من منم

معنی بیت‌های شعر

چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم
شکر خدا که باز شد دیده بخت روشنم

هرگاه به تو نگاه می‌کنم، از شدت زیبایی‌ات چشم حسودان را کور می‌کنم و خدا را شکر می‌کنم که بخت یارم شده و دیده اقبالم دوباره روشن گشته است.

هرگزم این گمان نبد با تو که دوستی کنم
باورم این نمی‌شود با تو نشسته کاین منم

هرگز گمان نمی‌کردم که با تو دوست و هم‌نشین شوم؛ اکنون نیز باور نمی‌کنم که این منم که در کنار تو نشسته‌ام.

دامن خیمه برفکن دشمن و دوست گو ببین
کاین همه لطف می‌کند دوست به رغم دشمنم

ای دوست، پرده‌ها را کنار بزن و بگذار دشمن و دوست ببینند که تو با وجود دشمنانم این‌همه به من لطف می‌کنی.

عالم شهر گو مرا وعظ مگو که نشنوم
پیر محله گو مرا توبه مده که بشکنم

اگر همه مردم شهر مرا پند دهند، گوش به سخنشان نمی‌دهم؛ و اگر پیر و بزرگ محله مرا به توبه دعوت کند، توبه‌ام را خواهم شکست.

گر بزنی به خنجرم کز پی او دگر مرو
نعره شوق می‌زنم تا رمقیست در تنم

اگر مرا با خنجر بزنی و بگویی دیگر به دنبال او نرو، تا زمانی که جانی در بدن دارم، از شوق او فریاد خواهم زد.

این نه نصیحتی بود کز غم دوست توبه کن
سخت سیه دلی بود آن که ز دوست برکنم

این سخن که از اندوه دوری دوست توبه کن، پند و اندرز درستی نیست؛ زیرا کسی که از دوست خود دل بکند، بسیار سنگدل است.

گر همه عمر بشکنم عهد تو پس درست شد
کاین همه ذکر دوستی لاف دروغ می‌زنم

اگر تمام عمر پیمان تو را بشکنم، معلوم می‌شود که ادعای دوستی‌ام دروغی بیش نیست و همه سخنانم درباره محبت، گزافه‌گویی بوده است.

پیشم از این سلامتی بود و دلی و دانشی
عشق تو آتشی بزد پاک بسوخت خرمنم

پیش از این سلامت، دل و خردی داشتم؛ اما عشق تو آتشی افروخت و همه هستی و توان و اندوخته‌ام را یکسره سوزاند.

شهری اگر به قصد من جمع شوند و متفق
با همه تیغ برکشم وز تو سپر بیفکنم

اگر تمام مردم شهر برای آزار من متحد شوند، در برابر همه آنان شمشیر می‌کشم و برای دفاع از تو سپر می‌شوم.

چند فشانی آستین بر من و روزگار من
دست رها نمی‌کند مهر گرفته دامنم

تا کی می‌خواهی از من و روزگارم روی بگردانی و بی‌اعتنایی کنی؟ محبت تو چنان دامنم را گرفته است که رهایم نمی‌کند.

گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی
من به خلاف رای تو گر نفسی زنم زنم

خواه مطابق میل من رفتار کنی و خواه نکنی، اختیار با توست؛ و اگر من برخلاف خواست و فرمان تو کاری کنم، سزاوار کیفرم.

این همه نیش می‌خورد سعدی و پیش می‌رود
خون برود در این میان گر تو تویی و من منم

سعدی با وجود همه رنج‌ها و زخم‌زبان‌ها همچنان پیش می‌رود؛ اگر تو همچنان همان معشوق و من نیز همان عاشق باشم، در این راه حاضرم خون دل بدهم.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤