بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست-همراه با معنی و تفسیر

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست


حافظ-غزل شماره 38

 

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست

وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده ست

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده ست

می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت

هیهات از این گوشه که معمور نمانده ست

وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت

از دولت هجر تو کنون دور نمانده ست

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

دور از رخت این خسته ی رنجور نمانده ست

صبر است مرا چاره ی هجران تو لیکن

چون صبر توان کرد که مقدور نمانده ست

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

گو خون جگر ریز که معذور نمانده ست

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

ماتم زده را داعیه ی سور نمانده ست

 


معنی بیت های نخستین

۱. بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست / وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده ست:
بی‌مهریِ روی تو، روزِ مرا از نور خالی کرده و از عمرم جز شبِ تاریک باقی نمانده است. حافظ در این بیت، زندگی بدون معشوق را همچون شب‌های ظلمانی می‌داند که هیچ روشنایی در آن وجود ندارد. این بیانگر عمق وابستگی شاعر به حضور یار است.

۲. هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم / دور از رخ تو چشم مرا نور نمانده ست:
در لحظه‌ی جدایی از تو، آن‌قدر گریستم که دیگر چشمانم از دوریِ رویت، نوری برای دیدن ندارد. این بیت نشان‌دهنده‌ی تأثیر شدید فراق است که بینایی عاشق را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

۳. می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت / هیهات از این گوشه که معمور نمانده ست:
سایه‌ی تو از مقابل چشمانم دور می‌شد و می‌گفت: دیگر امیدی به این جایگاه ویران (دلِ شکسته) نیست. حافظ در اینجا از گفتگوی خیالِ معشوق با خودش پرده برمی‌دارد که گویا حتی تصویر یار نیز از او قطع امید کرده است.

۴. وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت / از دولت هجر تو کنون دور نمانده ست:
دیدار تو، مرگ را از سرم دور نگه می‌داشت، اما اکنون از بختِ ناخوشِ هجرانِ تو، مرگ نزدیک شده است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حضور یار مایه‌ی حیات او بوده و اکنون دوری از او، مرگ را نزدیک ساخته است.

معنی بیت های پایانی

۵. نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید / دور از رخت این خسته ی رنجور نمانده ست:
زمانی نزدیک است که رقیب تو فریاد برآورد که: “این بیمارِ رنجور دیگر تاب دوری از تو را ندارد.” حافظ با این پیش‌بینیِ دردناک، از احتمال مرگ خود در فراق سخن می‌گوید.

۶. صبر است مرا چاره ی هجران تو لیکن / چون صبر توان کرد که مقدور نمانده ست:
اگرچه تنها چاره‌ام در فراق تو صبر است، اما چگونه می‌توان صبر پیشه کرد در حالی که دیگر توانی برایم باقی نمانده است؟ این بیت تضاد بین ضرورت صبر و ناتوانی در تحمل را به زیبایی نشان می‌دهد.

۷. در هجر تو گر چشم مرا آب روان است / گو خون جگر ریز که معذور نمانده ست:
اگر در فراق تو چشمانم همواره در اشک است، بگو که خون جگر بریزم چرا که دیگر عذری برای نگفتنِ این درد باقی نمانده است. حافظ در اینجا به حدّتِ غم خود اشاره می‌کند که دیگر قابل پنهان کردن نیست.

۸. حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده / ماتم زده را داعیه ی سور نمانده ست:
حافظ از شدت غم، نتوانست گریه را به خنده تبدیل کند، چرا که سوگ‌زده‌ای را دیگر انگیزه‌ای برای شادی باقی نمانده است. این بیت پایان‌بخش غزل، نشان‌دهنده‌ی اوج ناامیدی و اندوه شاعر است.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤