روزگاری ست که سودای بتان دین من است-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

روزگاری ست که سودای بتان دین من است-همراه با معنی و تفسیر

روزگاری ست که سودای بتان دین من است


حافظ-غزل شماره 52

 

روزگاری ست که سودای بتان دین من است

غم این کار نشاط دل غمگین من است

دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید

وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین من است

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر

از مه روی تو و اشک چو پروین من است

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد

خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار

کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش

زانکه منزلگه سلطان دلِ مسکین من است

یا رب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست

که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان

که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

 


معنی بیت های نخستین

1. روزگاری ست که سودای بتان دین من است / غم این کار نشاط دل غمگین من است:
مدتی است که عشق به بتان (معشوق) دین و آیین من شده است. غم فراق آنان، تنها مایهٔ تسلی دل غمگین من است. در این راه، حتی درد و اندوه نیز بهانه‌ای برای شوریدگی و شوق من شده است.

2. دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید / وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین من است:
برای دیدن چهرهٔ تو، چشمی بینا به حقیقت (دیدهٔ جان‌بین) لازم است، اما چشم من که تنها ظاهر را می‌بیند، چگونه می‌تواند به چنین مقامی برسد؟ عظمت تو فراتر از درک دیدگان دنیوی است.

3. یار من باش که زیب فلک و زینت دهر / از مه روی تو و اشک چو پروین من است:
ای یار من، تو باش که زیبایی آسمان و آرایش جهان از نور چهرهٔ ماه‌گونهٔ تو و اشک‌های درخشانم (مانند ستارهٔ پروین) است. همهٔ زیبایی‌های عالم، بازتابی از جمال تو و عشق من است.

4. تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد / خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است:
از زمانی که عشق تو به من سخن گفتن آموخت، زبان مردمان به ستایش و تحسین من گشوده شده است. همه از من می‌گویند، زیرا کلامم از نور عشق تو روشنایی گرفته است.

معنی بیت های پایانی

5. دولت فقر خدایا به من ارزانی دار / کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است:
خدایا، دولت فقر (بینیازی در نیازمندی) را به من عطا کن، زیرا همین فقر است که عزت و استواری من را سبب می‌شود. در نزد خردمندان، فقرِ عاشقانه، گنجی بی‌پایان است.

6. واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش / زانکه منزلگه سلطان دلِ مسکین من است:
ای واعظی که تنها به ظاهر قانون‌ها آگاهی، از این عظمتِ دروغین سخن مگوی! زیرا خانهٔ دلِ فقیر من، جایگاه سلطان عشق است و تو از اسرار آن بی‌خبری.

7. یا رب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست / که مغیلان طریقش گل و نسرین من است:
خدایا، این کعبهٔ مقصود (معشوق) که جایگاه تماشاست، از آن کیست؟ چرا که حتی خارهای راهش (مغیلان) برای من گل و یاسمن است. در راه عشق تو، همه چیز زیباست، حتی رنج‌ها.

8. حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان / که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است:
حافظا، دیگر از شکوه و جلال پرویز (پادشاه ساسانی) سخن مگوی، زیرا لب یار من، جرعه‌نوشِ خسروِ شیرین‌جان من است. عشق من فراتر از قصه‌های پادشاهان دنیوی است.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤