بایگانی‌های غزلیات کلیم - صفحه 41 از 50 - ادبستان شعر پارسی

پای بی کفش از سری کآید به سامان بهتر است

کلیم همدانی- غزل شماره 110 پای بی کفش از سری کآید به سامان بهتر است زخم مرهم گیر ازو چاک گریبان بهتر است از جهان بی بهره را نبود تمنّا عمر خضر روز کوتاه از برای روزه داران بهتر است آب با خود دارد این جاروب، در راه وفا آستان دوست را رُفتن به مژگان … ادامه

پیچیده تر ز طرّۀ او دود آه ماست

کلیم همدانی- غزل شماره 109 پیچیده تر ز طرّۀ او دود آه ماست برگشته تر ازان مژه بخت سیاه ماست در راه ما، به خون خود از بس که تشنه ایم هر کس که چاه می کند او خضر راه ماست ما را چو کاه، تکیه به دیوار خلق نیست خاکیم و بردباری پشت و … ادامه

رفتن ز درت کار من دل نگران نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 108 رفتن ز درت کار من دل نگران نیست گر کشته شوم، خونم ازان کوی روان نیست با تیرِ بلا چون هدفم روی گشاده گر کوه شود درد و غم عشق، گران نیست حال من بی برگ و نوا را چه شناسد؟ آن سرو که آگاه ز تاراج خزان نیست رسوایی … ادامه

شکفته غنچه ولی موسم خزان من است

کلیم همدانی- غزل شماره 107 شکفته غنچه ولی موسم خزان من است فروغ عارض گل، برق آشیان من است چنان نهفته ام اسرار عشق را که لبم خبر نیافت که نام که بر زبان من است زبان بسته، به اشک روان گذاشت سخن چو طفل بسته زبان، گریه ام بیان من است عزیزِ مصرِ جفایم، … ادامه

شَیب و شباب، راه عدم را مراحل است

کلیم همدانی- غزل شماره 106 شَیب و شباب، راه عدم را مراحل است عمر تو راه دور و درازش دو منزل است وارسته را ز جذبه دهند امتیاز قرب کی کهربا رباید کاهی که در گل است؟ چشمت هنوز حلقۀ تعلیم ساحری است سحرش به دور خطّ تو هر چند باطل است عشق از هوس … ادامه

در طریق خودنمایی شیوۀ دلخواه نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 105 در طریق خودنمایی شیوۀ دلخواه نیست غیر دعویّ بلند و همّت کوتاه نیست کیسه ای بر وعده های بخت نتوان دوختن خفته گر در خواب حرفی گفت، ازان آگاه نیست از نفاق صحبت مردم ز بس رم کرده ایم نالۀ ما نیز با خضر اثر همراه نیست خاطر آشفته ای … ادامه

دل ز ناوکهای بیداد تو پیکان را گرفت

کلیم همدانی- غزل شماره 104 دل ز ناوکهای بیداد تو پیکان را گرفت تشنه لب، از ابر رحمت، آب باران را گرفت پر دلی کاری نسازد گاه استیلای عشق شیر بگریزد دمی کآتش نیستان را گرفت سهل باشد مملکت گیری به امداد سپاه نام من تنها تمام اقلیمِ نسیان را گرفت! تا نگاه افکنده ای، … ادامه

امسال نو بهار قدم پیشتر گذاشت

کلیم همدانی- غزل شماره 103 امسال نو بهار قدم پیشتر گذاشت گل نیز از بساط چمن پا به در گذاشت سوسن به وصف باغ، زبان را کبود کرد نرگس ز شوق در قدح لاله سر گذاشت برگ شکوفه رقعۀ معشوق باغ بود زان بوسه داد نرگس و بر چشم تر گذاشت شیرینی تبسّم هر غنچه … ادامه

آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت

کلیم همدانی- غزل شماره 102 آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت صلحش به سان رنجش عاشق بقا نداشت هرگز دلت نشان گذار وفا نداشت سنگی که ره فتاد بر او، نقش پا نداشت دل از هجوم درد تو شرمندگی کشید ویرانه حیف در خور سیلاب جا نداشت شمعم ز بادِ دامنِ فانوس، می … ادامه

چشم دلجویی دلم از مردم عالم نداشت

کلیم همدانی- غزل شماره 101 چشم دلجویی دلم از مردم عالم نداشت داغ من مرهم ندید و راز من محرم نداشت بلبل این گلستان صد آشیان را کهنه کرد آن گل خودرو، وفایش عمر یک شبنم نداشت من که غمخوار دلم از من بپرس احوال او عالمی غم داشت دل، امّا غم عالم نداشت بر … ادامه

گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی است

کلیم همدانی- غزل شماره 100 گر به قسمت قانعی بیش و کم دنیا یکی است تشنه چون یک جرعه خواهد، کوزه و دریا یکی است حرص اگر دهقان نباشد، کشت را شبنم بس است خوشه و خرمن به پیش چشم استغنا یکی است کج نظر، سود و زیان را امتیازی داده است هر چه را … ادامه

یک لختم و در کوی دورنگیم وطن نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 99 یک لختم و در کوی دورنگیم وطن نیست سیلم که مدارا به کسی شیوۀ من نیست افتادن دیوار کهن، نو شدن اوست جز مرگ کسی در پی آبادی من نیست خوبان نپسندند حق خدمت دیرین نظّاره فریب است متاعی که کهن نیست جام تهی و برگ خزان دیده نماید روزی … ادامه