بایگانی‌های غزلیات کلیم - صفحه 42 از 50 - ادبستان شعر پارسی

حسن اگر بی پرده باشد، عشق ازو دیوانه نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 98 حسن اگر بی پرده باشد، عشق ازو دیوانه نیست بر چراغ روز، جان افشانی پروانه نیست تا طبیب خستگان عشق، چشم مست اوست نالۀ بیمار، غیر از نعرۀ مستانه نیست نیست سامانی به غیر از رخنه در ویرانه ام گر به سان دام ماهی آب دارد، دانه نیست با دل … ادامه

دیده چشم می پرستی دیده است

کلیم همدانی- غزل شماره 97 دیده چشم می پرستی دیده است اشکم از مستی به سر غلتیده است دل بَرِ او رفت این جا جا نبود سینه تنگ و آرزو بالیده است زلف در گوش تو شرح حال ما گفته است، امّا به هم پیچیده است بس که می بیند ز ما دیوانگی دیدۀ داغ … ادامه

چشمت خراج باده ز میخانه ها گرفت

کلیم همدانی- غزل شماره 96 چشمت خراج باده ز میخانه ها گرفت زلف تو باج مشک ز چین و ختا گرفت آیینه را ز پرتو خورشید رو نداد تابی که چهرۀ تو ز آب حیا گرفت دل را فریبِ کام نیفکند در بلا در دام عشق، پیشتر از دانه جا گرفت در خاک اگر نشسته، … ادامه

آرام در رم است، دمی آرمیده نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 95 آرام در رم است، دمی آرمیده نیست آن کس که طبعش از همه عالم رمیده نیست بر روی ما ز آفت سیلیّ روزگار امّید بازگشتن رنگ پریده نیست خوش آن که دل به سلسه مویان نداده است از مشک زلف، بوی به زخمش رسیده نیست دنیا، شکسته کشتی بحر حوادث … ادامه

کدام شب که ز هجر آتشم به جان نگرفت

کلیم همدانی- غزل شماره 94 کدام شب که ز هجر آتشم به جان نگرفت به سان شمع، مرا اشک در میان نگرفت رمیده ام ز گرفتن چنان به همّت فقر که خاکم از قدم هیچ کس نشان نگرفت به هست و بود رگ و ریشۀ من آتش شوق چنان گرفت که آتش به نیستان نگرفت … ادامه

هوای کشمیر از زهد خشک اثر نگذاشت

کلیم همدانی- غزل شماره 93 هوای کشمیر از زهد خشک اثر نگذاشت ز باده دست کشیدیم، ابر تر نگذاشت اگرچه کاسۀ مستان شکست بر سر من دلم چو لاله هوای قدح ز سر نگذاشت که دیده است ضعیفی به این توانایی؟ توان به هیچ تنی تاب آن کمر نگذاشت که دید روی ترا ای بهار … ادامه

ای به از گل بر سر احباب خاک خواری ات

کلیم همدانی- غزل شماره 92 ای به از گل بر سر احباب خاک خواری ات چاره ساز جان کار افتاده، زخم کاری ات در کنار نامۀ اغیار یادم کرده ای تا بدانم بعد ازین قدر فرامشکاری ات! ای دل از آب حیات نامه های دوستان بر کناری همچو خس دایم ز بی مقداری ات راه … ادامه

جا نیابی اگر ای دل، گلۀ بیجا چیست

کلیم همدانی- غزل شماره 91 جا نیابی اگر ای دل، گلۀ بیجا چیست تو که پروانۀ بزمی هوس اینها چیست سازگار همه طبع ار نبود آتش می پنبه را آرزوی همدمی مینا چیست سرو را سایه یکی بیش نباشد یارب این همه خاک نشین در پی آن بالا چیست شعله را سرکشی از سوختن خار … ادامه

سیر گل امسال از تنهایی ام دلخواه نیست

کلیم همدانی- غزل شماره 90 سیر گل امسال از تنهایی ام دلخواه نیست ز آشنایان غیر بلبل کس به من همراه نیست هر مرادی را به همّت می توان تسخیر کرد دستِ کوته سهل باشد، همّت ار کوتاه نیست ز اقتضای طالع وارون و بخت پست ما آفتی در راه ما گر هست، غیر از … ادامه

پنبه ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت

کلیم همدانی- غزل شماره 89 پنبه ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت وقت مرهم خوش که بازم سوختن از سر گرفت سرکشی با خاکساران کی به جایی می رسد؟ سرو من! از خاک نتوان سایۀ خود بر گرفت من کجا، بد گردی افلاک و انجم از کجا؟ خاطرم در بزم عیش از … ادامه

آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت

کلیم همدانی- غزل شماره 88 آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت پروانه صفت گل هوس بال و پری داشت دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتی کاین حلقۀ ماتم زدگان نوحه گری داشت گامی به غلط هم سوی مقصود نرفتیم گویی ره آوارگی ام راهبری داشت پیوسته چو آیینه طفیلیّ نگاهم … ادامه

نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت

کلیم همدانی- غزل شماره 87 نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت برهمن از شوق او محراب در بتخانه ساخت مستی چشم ترا نازم که در دوران او سبحه را زاهد به می گل کرد، ازو پیمانه ساخت رخنه در آهن فتد از سایۀ مژگان تو یک نفس آیینه ات را می تواند شانه ساخت … ادامه