بایگانی‌های غزلیات کلیم - صفحه 50 از 50 - ادبستان شعر پارسی

فصل گل روی تو جوان ساخت جهان را

کلیم همدانی- غزل شماره 2 فصل گل روی تو جوان ساخت جهان را حسن تو از­ین باغ برون کرد خزان را بر طاقت ما کار چنین تنگ مگیرید ای خوش­ کمران تنگ مبندید میان را بر سبزۀ نو­خیز خطتت می ­نگرد زلف زان سان که به حسرت نگرد پیر جوان را مژگان تو خنجر به … ادامه

بَدَل کردم به مستی عاقبت زهد ریایی را

کلیم همدانی- غزل شماره 1 بَدَل کردم به مستی عاقبت زهد ریایی را رسانیدم به آب از یمن می بنیاد تقوی را ز سینه این دل بی­ معرفت را می ­کنم بیرون چرا بیهوده گیرم در بغل مینای خالی را؟ تعلّق نیست با جان گر نیفشاندم به پای او من بیدل نمی­ فهمم تکلّفهای رسمی … ادامه