هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
وحشی بافقی- غزل شماره 109 هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد این نگاهِ دور را از رویِ او دوری مباد من کجا و رخصتِ آن بزم دانم جایِ خویش دیگران هم رخصت ار خواهند دستوری مباد هر مرض کز عشق پیش آمد علاجش بر منست لیک جانم را ز دردِ رشک و رنجوری مباد … ادامه



