ز پیش دیده تا جانانِ من رفت

وحشی بافقی- غزل شماره 102

ز پیش دیده تا جانانِ من رفت

تو پنداری که از تن جانِ من رفت

اگر خود همره جانان نرفتم

ولی فرسنگ ها افغانِ من رفت

سر و سامان مجو از من چو رفتی

تو چون رفتی سر و سامانِ من رفت

چه دید از من که چون بر هم زدم چشم

چو اشک از دیدهٔ گریانِ من رفت

از آن پیچم به خود چون مارْ وحشی

که گنجِ کلبهٔ ویران من رفت

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها