گرم آمد و بر آتشِ شوقم نشاند و رفت - ادبستان شعر پارسی % %

گرم آمد و بر آتشِ شوقم نشاند و رفت

وحشی بافقی- غزل شماره 104

گرم آمد و بر آتشِ شوقم نشاند و رفت

آتش به جایِ آب ز چشمم فشاند و رفت

آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق

وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت

برخاستم که دست دعایی برآورم

دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت

از پی دویدمش که عنان گیریی کنم

افراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت

وحشی نشد نصیبم ازو تازیانه‌ای

چشمم به حسرت از پیِ او بازماند و رفت

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤