چشم او قصدِ عقل و دین دارد
وحشی بافقی- غزل شماره 121 چشم او قصدِ عقل و دین دارد لشکرِ فتنه در کمین دارد عالمی را کند مسخّر خویش هر که او لشکری چنین دارد مست و خنجر به دست میآید آه با عاشقان چه کین دارد هیچکس را به جان مضایقه نیست اگر آن شوخ قصد این دارد ساعد او مباد … ادامه



