چشم او قصدِ عقل و دین دارد

وحشی بافقی- غزل شماره 121

چشم او قصدِ عقل و دین دارد

لشکرِ فتنه در کمین دارد

عالمی را کند مسخّر خویش

هر که او لشکری چنین دارد

مست و خنجر به دست می‌آید

آه با عاشقان چه کین دارد

هیچکس را به جان مضایقه نیست

اگر آن شوخ قصد این دارد

ساعد او مباد رنجه شود

داغ بر دستِ نازنین دارد

هر کرا هست تحفه‌ای در دست

پیشِ جانان در آستین دارد

نیم جانی‌ست تحفهٔ وحشی

چه کند بی‌نوا همین دارد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها