دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
وحشی بافقی- غزل شماره 145 دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود تیغ در دستِ تغافل سخت بی زنهار بود رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود رسم این میباشد ای دیر آشنایِ زود سر آنهمه لافِ وفا آخر همین مقدار … ادامه



