بایگانی‌های ماده تاریخ هاتف - ادبستان شعر پارسی

ماده تاریخ هاتف اصفهانی

در این بخش “ماده تاریخ های هاتف اصفهانی” نوشته شده است. فهرست اشعار به ترتیب حروف الفبای حرف آخر قافیه یا ردیف است. برای خواندن هر شعر، روی آن کلیک کنید :   شعر شماره 1 : در زمان خدیو دارا شأن شعر شماره 2 : از محمدعلی آن گلبن بی‌خار افسوس شعر شماره 3 … ادامه

محیط مروت که جوید نقاب

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 45 در تهنیت و ماده تاریخ عروسی محیط مروت که جوید نقاب ز رشک ضمیرش رخ آفتاب سپهر فتوت محمدحسین جهان کرم خان والا جناب امیری که گردنکشان را بود ز طوق غلامیش زیب رقاب دلیری که دارد ز سر پنجه‌اش همه گر بود شیر چرخ اضطراب سواری که … ادامه

هزار حیف که از گلشن جهان آخر

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 44 هزار حیف که از گلشن جهان آخر چو گل به باد خزان رفت میرزامهدی فروغ محفل آل رسول بود و دریغ که شمع‌سان ز میان رفت میرزامهدی ز الفت تن خاکی ملول شد جانش به سوی عالم جان رفت میرزامهدی هوای قصر جنان کرد از جهان خراب به … ادامه

دریغا که شد در نقاب تراب

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 43 (1) دریغا که شد در نقاب تراب رخ عالم‌آرای سیدعلی دریغا که گم شد در این خاکدان ثمین دُرّ یکتای سیدعلی سوی خلد رو کرد ازین تیره خاک روان مصفای سیدعلی چو بیرون شد از دنیی دون و شد بهشت برین جای سیدعلی به تاریخ آن کلک هاتف … ادامه

حیف و صد حیف کز نهیب اجل

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 42 (1) حیف و صد حیف کز نهیب اجل شد ز احباب دور کلبعلی در گرفتش ز خلق عالم و کرد میل غلمان و حور کلبعلی خلق در ماتم وی و دارد خود به فردوس سور کلبعلی چون به دارالسرور خلد برین شد روان از غرور کلبعلی بهر تاریخ … ادامه

میرزا صادق که پیش قامتش

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 41 (1) میرزا صادق که پیش قامتش سرو باشد چون نهال کوتهی آنکه از نورالهی روی اوست آگهی بخش دل هر آگهی کوکب بخت بلند بی‌زوال پیش پا بگذاشتش روشن رهی بست عقد ازدواج و اتصال با درخشان مهری و تابان مهی چون به شادی و نشاط آن هر … ادامه

گوهر این نه صدف آقا عزیز

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 40 گوهر این نه صدف آقا عزیز شیعه ی یکرنگ علی ولی حق پسری داد ز لطفش که هست نور رخش چون مه تابان جلی نام محمدعلیش ساختند زاد چون با حب نبی و علی مولد او چون دل احباب را ساخت چو آیینه ز غم منجلی عقل به … ادامه

حیف از فاطمه آن نخل جوان

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 39 حیف از فاطمه آن نخل جوان که خم از باد اجل شد ناگاه حیف از آن گوهر ارزنده که بود در جهان خیل نکویان را شاه حیف از آن شمع فروزنده که بود پرتو آن طرب‌افزا غم‌گاه بود از پاکی طینت تا بود عفتش همدم و عصمت همراه … ادامه

خان جم کوکبه عبدالرزاق

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 38 تاریخ آبادی مسجد کاشان خان جم کوکبه عبدالرزاق که کند دیدن او جان تازه آن که رخسار و جمالش دایم هست چون گل به گلستان تازه آن که ز ابر کرمش کشت امید هست چون سبزه ز باران تازه آن که با جود کفش هر روزه عهد نو … ادامه

هزار افسوس کز بزم جهان ناگاه بیرون شد

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 37 هزار افسوس کز بزم جهان ناگاه بیرون شد ز جور اختر و بیداد گردون میرعبدالله هزار افغان ز بی‌مهری چرخ پیر کز کینش به عقبی شد جوان از گیتی دون میرعبدالله دریغا گشت در گلزار هستی ناگهان چون گل شراب زندگی در ساغرش خون میرعبدالله رخ تابان نهفت … ادامه

ساکن کنعان مهجوری خلیل

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 36 ساکن کنعان مهجوری خلیل آن که چون یعقوب باشد ممتحن وان که هست از تیشه ی صبر و شکیب کوه اندوه و بلا را کوه کن آنکه هرگز جز حدیث درد عشق برنیاید از لب او یک سخن چون غم و درد نهانش کرده بود فارغ از هر … ادامه

صدهزار افسوس از فخر زمان زینت که بود

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 35 (1) صدهزار افسوس از فخر زمان زینت که بود زیور این بوستان و زینت این گلستان صد هزاران حیف از آن سرو سهی قامت که بود قامتش سرو سهی بالای بستان جهان دُرّی برج خدارت دُرّ درج احتجاب شد دریغا در زمین پنهان ز جور آسمان شمع خلوتخانه … ادامه