بایگانی‌های ماده تاریخ هاتف - صفحه 2 از 4 - ادبستان شعر پارسی

سپهر فضل و هنر آفتاب عز و شرف

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 34   سپهر فضل و هنر آفتاب عز و شرف سحاب جود و کرم میرزا شریف احمد طراز مسند اجلال بد در این محفل دریغ و درد که برچیدش آسمان مسند زدند کوس رحیلش وزین سرای سپنج به شوق گلشن فردوس خیمه بیرون زد روان شد و به دل … ادامه

چون خان جهان پناه از دور زمان

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 33 (1) چون خان جهان پناه از دور زمان از بزم جهان رفت به گلزار جنان کلک هاتف برای تاریخ نوشت شد خان جهان‌پناه در بزم جنان واژگان دشوار :1– مصراع پایانی شعر اشتباه است و با احتساب ابجد، زمان واقعه ی موضوع شعر با زمان حیات هاتف، برابر … ادامه

به حکم بنده ی خلاق آن رزاق بی‌منّت

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 30 تاریخ بنای خانه به حکم بنده ی خلاق آن رزاق بی‌منّت که کردش کافل ارزاق لطف قادر منان امیر بی‌نظیر مرحمت‌پرور که از دادش شود بی‌باک آهوبره گرگ پیر را مهمان دلیر شیرگیر معدلت‌پرور که از بیمش کند در بیشه شیر شرزه چنگال خود از دندان پس از … ادامه

دریغ و درد کز بیداد گردون

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 29 دریغ و درد کز بیداد گردون شد از بزم احبا میر مؤمن ازین ویرانه منزل رخت بربست به سوی باغ طوبی میر مؤمن گرفتش دل ازین دیر پرآشوب به جنت کرد ماوا میر مؤمن دلش از هر غمی آسود، چون یافت به گلزار جنان جا میر مؤمن غرض … ادامه

آه که از جور فلک شد به باد

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 28 آه که از جور فلک شد به باد تازه گل خرم باغ جهان آه که بر خاک هلاک اوفتاد سرو سهی قامت این بوستان رفت محمدعلی آن تازه گل در چمن دهر به باد خزان حیف از آن گوهر یکتا که کرد جا به دل خاک ازین خاکدان … ادامه

شمع بزم اهل دل آقا علی‌اکبر که بود

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 27 شمع بزم اهل دل آقا علی‌اکبر که بود همچو مهر از روی او روشن شبستان جهان آنکه تا جا داشت جان آگهش در جسم پاک یک دم از فرمان حق فارغ نبودش جسم و جان صد هزار افسوس کز عالم جوان رفت و نهاد داغ دوری بر دل … ادامه

خسرو کشور سخن مشتاق

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 26 تاریخ رحلت مشتاق اصفهانی خسرو کشور سخن مشتاق صاحب رای پیر و طبع جوان قطب سادات آن که می‌بخشید قالب لفظ را ز معنی جان آن که از بحر طبع گوهرزای چون شدی دُر شاهوار افشان از لآلی نظم او گشتی منفعل گوهر و خجل عمان آن که … ادامه

حیف ز حاجی نبی گوهر بحر وجود

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 25 حیف ز حاجی نبی گوهر بحر وجود کز ستم آسمان گشت نهان در زمین دُرّ گران قیمتی بود و سپهر از جفا در دل خاکش نهاد ساخت چو گنجش دفین رفت ازین گلستان چون گل و احباب را ماند ازو داغ و درد در دل و جان حزین … ادامه

صد هزار افسوس کز بی‌مهری گردون نهاد

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 24 صد هزار افسوس کز بی‌مهری گردون نهاد آفتاب عمر یوسف میرزا رو در زوال ماه اوج عزت از دور سپهر بی‌درنگ ناگه از اوج شرف رو کرد در برج وبال شد نهان در تیره خاک آن قیمتی گوهر که بود درّة التاج سیادت قرّة العین کمال طعمه ی … ادامه

فخر سادات رفیع الدرجات

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 23 فخر سادات رفیع الدرجات حضرت میر محمد صادق آن ز عباد به تقوی در پیش آن ز اعلام به دانش سابق از اکارم به مکارم برتر بر افاضل به فضایل فائق جامه ی علم و عمل کاو را بود دل دانا و زبان صادق رخت از دنیی فانی … ادامه