بایگانی‌های ماده تاریخ هاتف - صفحه 4 از 4 - ادبستان شعر پارسی

سپهر مجد و خورشید سماحت اختر عزت

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 10 سپهر مجد و خورشید سماحت اختر عزت نظام عالم و دستور گیتی آصف دوران جناب صاحب اعظم خدیو افخم اکرم ربیع گلشن عالم بهار عالم امکان جهانگیر و جهانبخش و جهاندار و جهان داور که گردونش نپیچد گردن از حکم و سر از فرمان جوانمرد و جوانبخت و … ادامه

خان احمد دون کز ستم و ظلم پیاپی

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 9 خان احمد دون کز ستم و ظلم پیاپی بر خلق رساندی الم و رنج دمادم آن فتنه ی عالم که ز ظلم و ستمش بود بس سینه پر از آتش و بس دیده پر از نم نزدیک به آن شد که ز هم ریزد و پاشد از فتنه … ادامه

شکرلله که جهان را ز قدوم

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 8 شکرلله که جهان را ز قدوم زیب نو داد محمد کاظم روشن از مقدم خود گیتی را ساخت چون زاد محمد کاظم از رخ خود همه ی یاران را کرد دلشاد محمد کاظم طعن‌ها از قد چون سرو روان زد به شمشاد محمد کاظم خلق و خویش همه … ادامه

دریغ از حاجی ابراهیم آن دانای روشندل

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 7 دریغ از حاجی ابراهیم آن دانای روشندل که زاد از مادر ایام با ایمان و دین توام دریغ و درد از آن شمع سحر خیزان که بود او را دلی پر آتش از ترس خدا و دیده ی پرنم هزار افسوس از آن نخل برومند ثمرپرور که در … ادامه

آه که از جور چرخ، وز ستم روزگار

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 6 آه که از جور چرخ، وز ستم روزگار خسرو ملک وجود، شد به دیار عدم آه که برچیده شد زود ز بزم جهان مسند شهبازخان خان جمیل الشیم رفت امیر زمان تاج اعاظم که بود معدن عز و شرف منبع جود و کرم نخل بلندش که بود سرو … ادامه

خان ذی‌جاه فلک مرتبه عبدالرزاق

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 5 خان ذی‌جاه فلک مرتبه عبدالرزاق آستان برترش از ذُروه کیوان بنگر چرخ و انجم همه را بر درش از بخت بلند تابع حکم ببین بنده ی فرمان بنگر شیر با صولتش آید به نظر گربه ی زال گرگ را با سخطش چون سگ چوپان بنگر درگهش قبله ی … ادامه

خان والا گهر محمدخان

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 4 خان والا گهر محمدخان که ازو بود ملک و دین معمور آنکه چون او نزاد فرزندی مادر دهر در مرور دهور آنکه در روزگار معدلتش بود با باز بازی عصفور قَدَرش چاکر و قضاش مطیع فلکش بنده اخترش مزدور چاکر آستان او قیصر حاجب بارگاه او فغفور مور … ادامه

گرامی‌ترین یاری از دوستان

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 3 گرامی‌ترین یاری از دوستان که روشن روان است و صاحب نظر به تزویج محبوبه‌ای میل کرد که سترش عفاف است و زیبش هنر چو با یکدیگر خوش درآمیختند دو دلبند مانند شیر و شکر به هاتف خرد بهر تاریخ گفت بگو خیر بینند از یکدیکر 1188 ه.ق  

از محمدعلی آن گلبن بی‌خار افسوس

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 2 (1) از محمدعلی آن گلبن بی‌خار افسوس که ز دنیا به جوانی به سوی عقبی شد رفت ناگاه ازین گلشن و ناچید گلی از جفای فلکش خار اجل برپا شد شد جوان زین چمن و پیر و جوان را ز غمش خون دل دم به دم از دیده … ادامه

در زمان خدیو دارا شأن

هاتف اصفهانی – ماده تاریخ شماره 1 در زمان خدیو دارا شأن آن کرم پیشه ی کریم نهاد سایه حق کریمخان که ز عدل زینت دهر و زیب دوران داد شهریار جهان که در گیتی کرمش عقده‌های بسته گشاد کامیابی که هر مراد که خواست دادش از لطف کردگار عباد کام‌بخشی که یافت از در … ادامه