بایگانی‌های اقبالنامه نظامی - صفحه 3 از 5 - ادبستان شعر پارسی

چو ختم سخن قرعه بر شاه زد

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 30 گفتار اسکندر در آفرینش نخست چو ختم سخن قرعه بر شاه زد سخن سکه ی قدر بر ماه زد سکندر که خورشید آفاق بود به روشن دلی در جهان طاق بود از آن روشنی بود کان روشنان بر او انجمن ساختند آنچنان چو زیرک … ادامه

فلاطون که بر جمله بود اوستاد

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 29 گفتار افلاطون در آفرینش نخست فلاطون که بر جمله بود اوستاد ز دریای دل گنج گوهر گشاد که روشن خرد پادشاه جهان مباد از دلش هیچ رازی نهان ز دولت به هر کار یاریش باد گذر بر ره رستگاریش باد حدیثی که پرسد دل … ادامه

چو قفل آزمایی به هرمس رسید

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 28 گفتار هرمس در آفرینش نخست چو قفل آزمایی به هرمس رسید ز زنجیر خایی درآمد کلید از آن پیشتر کان گره باز کرد سخن بر دعای شه آغاز کرد که بر هر چه شاید گشادن ز بند دل و رای شه باد فیروزمند فلک … ادامه

پس آنگه که خاک زمین داد بوس

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 27 گفتار فرفوریوس در آفرینش نخست پس آنگه که خاک زمین داد بوس چنین پاسخ آورد فرفوریوس که تا دور باشد خرامش پذیر تو بادی جهان داور دور گیر سر از داد تو برمتاباد دهر که داد تو بیداد را کرد قهر ز پرسیدن شاه … ادامه

چو سقراط را داد نوبت سخن

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 26 گفتار سقراط در آفرینش نخست چو سقراط را داد نوبت سخن رطب ریز شد خوشه ی نخل بن جهانجوی را گفت پاینده باش به دین و به دانش گراینده باش همه آرزوها شکار تو باد نهفت جهان آشکار تو باد ز پرسیده ی شهریار … ادامه

بلیناس دانا به زانو نشست

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 25 گفتار بلیناس در آفرینش نخست بلیناس دانا به زانو نشست زمین را طلسم زمین بوسه بست که چندانکه هست آفرینش به جای شها بر تو باد آفرین خدای ز دانش مبادا دل شاه دور که با نور به دیده با دیده نور چو فرهنگ … ادامه

چنین راند والیس دانا سخن

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 24 گفتار والیس در آفینش نخست چنین راند والیس دانا سخن که نو باد شه در جهان کهن به تعلیم دانش تنومند باد به دانش پژوهی برومند باد چو فرمود سالار گردنکشان که هر کس دهد زآنچه دارد نشان چنین گشت بر من به دانش … ادامه

ارسطوی روشندل هوشمند

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 23 گفتار ارسطو در آفرینش نخست ارسطوی روشندل هوشمند ثنا گفت بر تاجدار بلند که دایم به دانش گراینده باش در بستگی را گشاینده باش به نیروی داد آفرین شاد زی ز بندی که نگشاید آزاد زی چو فرمان چنین آمد از شهریار کز آغاز … ادامه

مغنی بیار آن ره باستان

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 22 خلوت ساختن اسکندر با هفت حکیم مغنی نامه مغنی بیار آن ره باستان مرا یاریی ده در این داستان ز دستان گیتی مگر جان برم بر این داستان ره به پایان برم   داستان چنین آمد از فیلسوف این سخن که چون شد به … ادامه

مغنی غنا را درآور به جوش

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 21 گفتار حکیم هند با اسکندر مغنی نامه مغنی غنا را درآور به جوش که در باغ بلبل نباید خموش مگر خاطرم را به جوش آوری من گنگ را در خروش آوری   داستان همان فیلسوف جهاندیده گفت که چون دانش آمد ره شاه رفت … ادامه

مغنی بدان ساز تیمار سوز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 20 احوال سقراط با اسکندر مغنی نامه مغنی بدان ساز تیمار سوز نشاط مرا یک زمان بر فروز مگر زان نوای بریشم نواز بریشم کشم روم را در طراز   داستان چنین گوید آن کاردان فیلسوف که بر کار آفاق بودش وقوف که یونان نشینان … ادامه

مغنی بیا چنگ را ساز کن

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 19 حکایت انگشتری و شبان مغنی نامه مغنی بیا چنگ را ساز کن به گفتن گلو را خوش آواز کن مرا از نوازیدن چنگ خویش نوازشگری کن به آهنگ خویش   داستان چو روز دگر صبح گیتی فروز به پیروزی آورد شب را به روز … ادامه