بایگانی‌های اقبالنامه نظامی - ادبستان شعر پارسی

چو گوهر برون آمد از کان کوه

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 54 انجامش اقبال‌نامه چو گوهر برون آمد از کان کوه ز گوهرخران گشت گیتی ستوه میان بسته هر یک به گوهرخری خریدار گوهر بود گوهری من آن گوهر آورده از ناف سنگ به گوهر فروشی ترازو به چنگ نه از بهر آن کاین چنین گوهری … ادامه

مغنی ره رامش آور پدید

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره  53 ستایش ملک عزالدین مسعود بن ارسلان مغنی نامه مغنی ره رامش آور پدید که غم شد به پایان و شادی رسید رونده رهی زن که بر رود ساز چو عمر شه آن راه باشد دراز   دعای پادشاه گر آن بخردان را ستد روزگار … ادامه

مغنی ره رامش جان بساز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 52 انجامش روزگار نظامی مغنی نامه مغنی ره رامش جان بساز نوازش کنم زان ره دل‌نواز چنان زن نوا از یکی تا به صد که در بزم خسرو زدی باربد   داستان نظامی چو این داستان شد تمام به عزم شدن نیز برداشت گام نه … ادامه

درآر ای مغنی سرم را ز خواب

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 51 انجامش روزگار سقراط مغنی نامه درآر ای مغنی سرم را ز خواب به ابریشم رود و چنگ و رباب مگر کآب آن رود چون آب رود به خشگی کشی تر آرد فرود   داستان چو سقراط را رفتن آمد فراز دو اسبه به پیش … ادامه

بیار ای مغنی نوایی شگفت

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 50 انجامش روزگار فرفوریوس مغنی نامه بیار ای مغنی نوایی شگفت گرفته رها کن که خوابم گرفت وگر زان ترنم شوم خفته نیز نبینم مگر خواب آشفته نیز   داستان چو آمد گه عزم فرفوریوس بنه بر شتر بست و بنواخت کوس به هم‌صحبتان گفت … ادامه

مغنی درین پرده ی دیرسال

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 49 انجامش روزگار بلیناس مغنی نامه مغنی درین پرده ی دیرسال نوایی برانگیز و با او بنال مگر بر نوای چنین ناله‌ای فروبارد از اشک من ژاله‌ای   داستان بلیناس را چون سرآمد جهان چنین گفت در گوش کارآگهان که هنگام کوچ آمد اینک فراز … ادامه

مغنی به یاد آر بر یاد من

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 48 انجامش روزگار والیس مغنی نامه مغنی به یاد آر بر یاد من سرودی بر آهنگ فریاد من بکن شادم از شادی آن سرود مگر بگذرم زآب این هفت رود   داستان چو والیس را سر درآمد به خواب درافکند کشتی به طوفان آب نشسته … ادامه

مغنی برآرای لحنی درست

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 47 انجامش روزگار افلاطون مغنی نامه مغنی برآرای لحنی درست که این نیست ما را خطایی نخست بدان لحن بردن توان بامداد همه لحنهای جهان را زیاد   داستان فلاطون چو در رفتن آمد چه گفت؟ که ما نیز در خاک خواهیم خفت چنان شد … ادامه

مغنی بدان جره ی جان نواز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 46 انجامش روزگار هرمس مغنی نامه مغنی بدان جره ی جان نواز بر آهنگ ما ناله ی نو بساز که گشتیم چون بلبل از ناله مست بدان ناله زین ناله دانیم رست   داستان چو هرمس بدین ژرف دریا رسید رهی دید کزوی رهایی ندید … ادامه

مغنی دلم سیر گشت از نفیر

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 45 انجامش روزگار ارسطو مغنی نامه مغنی دلم سیر گشت از نفیر برآور یکی ناله بر بانگ زیر مگر ناله ی زیرم آید به گوش ازین ناله زار گردم خموش   داستان سکندر چو زین کنده بگشاد بند برافکند بر حصن گردون کمند همه فیلسوفان … ادامه

مغنی بدان ساز غمگین نواز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 44 نالیدن اسکندروس در مرگ پدر و رها کردن پادشاهی مغنی نامه مغنی بدان ساز غمگین نواز درین سوزش غم مرا چاره ساز مگر کز یک آواز رامش فروز مرا زین شب محنت آری به روز   داستان پس از مرگ اسکندر اسکندروس به آشوب … ادامه

مغنی یک امشب برآواز چنگ

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 43 رسیدن نامه اسکندر به مادرش مغنی نامه مغنی یک امشب برآواز چنگ خلاصم ده از رنج این راه تنگ مگر چون شود راه بر من فراخ برم رخت بیرون ازین سنگلاخ   وصف زمستان زمستان چو پیدا کند دستبرد فرو بارد از ابر باران … ادامه