بایگانی‌های اقبالنامه نظامی - صفحه 5 از 5 - ادبستان شعر پارسی

شنیدم که بالای این سبز فرش

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 6 در ستایش ممدوح شنیدم که بالای این سبز فرش خروسی سپیدست در زیر عرش چو او برزند طبل خود را دوال خروسان دیگر بکوبند بال همانا که آن مرغ عرشی منم که هر بامدادی نوایی زنم برآواز من جمله مرغان شهر برآرند بانگ اینت … ادامه

چو فیاض دریا درآمد به موج

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 5 در اندازه هر کاری نگهداشتن چو فیاض دریا درآمد به موج ز کام صدف در درآرد به اوج از آن ابر کآتش در آب افکند زمین سایه بر آفتاب افکند دگر باره دولت درآمد به کار دل دولتی با سخن گشت بار فرو رفت … ادامه

به هر مدتی گردش روزگار

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 4 تازه کردن داستان و یاد دوستان به هر مدتی گردش روزگار ز طرزی دگر خواهد آموزگار سرآهنگ پیشینه کج رو کند نوایی دگر در جهان نو کند به بازی درآید چو بازیگری ز پرده برون آورد پیکری بدان پیکر از راه افسونگری کند مدتی … ادامه

محمد که بی‌دعوی تخت و تاج

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 3 در نعت پیغمبر اکرم(ص) محمد که بی‌دعوی تخت و تاج ز شاهان به شمشیر بستد خراج غلط گفتم آن شاه سدره سریر که هم تاجور بود و هم تخت گیر تنش محرم تخت افلاک بود سرش صاحب تاج لولاک بود فرشته نمودار ایزد شناس … ادامه

خدایا تویی بنده را دستگیر

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 2 نیایش به درگاه باری تعالی خدایا تویی بنده را دستگیر بود بنده را از خدا ناگزیر تویی خالق بوده و بودنی ببخشای بر خاک بخشودنی به بخشایش خویش یاریم ده ز غوغای خود رستگاریم ده تو را خواهم از هر مرادی که هست که … ادامه

خرد هر کجا گنجی آرد پدید

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 1 به نام ایزد بخشاینده خرد هر کجا گنجی آرد پدید ز نام خدا سازد آن را کلید خدای خرد بخش بخرد نواز همان ناخردمند را چاره ساز رهایی ده بستگان سخن توانا کن ناتوانان کن نهان آشکارا درون و برون خرد را به درگاه … ادامه