بایگانی‌های اقبالنامه نظامی - صفحه 2 از 5 - ادبستان شعر پارسی

مغنی دگر باره بنواز رود

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 42 سوگند نامه اسکندر به سوی مادر مغنی نامه مغنی دگر باره بنواز رود به یاد آر از آن خفتگان در سرود ببین سوز من ساز کن ساز تو مگر خوش بخفتم بر آواز تو   داستان چو بر گل شبیخون کند زمهریر به طفلی … ادامه

مغنی تویی مرغ ساعت شناس

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 41 وصیت نامه اسکندر مغنی نامه مغنی تویی مرغ ساعت شناس بگو تا ز شب چندی رفتست پاس چو دیر آمد آواز مرغان به گوش از آن مرغ سغدی برآور خروش   وصف خزان چو باد خزانی درآمد به دشت دگرگونه شد باغ را سرگذشت … ادامه

مغنی بساز از دم جان‌فزای

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 40 بازگشتن اسکندر از حد شمال به عزم روم مغنی نامه مغنی بساز از دم جان‌فزای کلیدی که شد گنج گوهر گشای برین در مگر چون کلید آوری ازو گنج گوهر پدید آوری   وصف تابستان چو میوه رسیده شود شاخ را کدیور فرامش کند … ادامه

مغنی دل تنگ را چاره نیست

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 39 رسیدن اسکندر به حد شمال و بستن سد یاجوج مغنی نامه مغنی دل تنگ را چاره نیست به جز سازکان هست و بیغاره نیست دماغ مرا کز غم آمد به جوش به ابریشم ساز کن حلقه گوش   داستان چو در خانه ی خویش … ادامه

مغنی مدار از غنا دست باز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 38 گذار کردن اسکندر دیگر باره به هندوستان مغنی نامه مغنی مدار از غنا دست باز که این کار بی ساز ناید به ساز کسی را که این ساز یاری کند طرب با دلش سازگاری کند   یاد جوانی خوشا نزهت باغ در نوبهار جوان … ادامه

مغنی دلم دور گشت از شکیب

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 37 رسیدن اسکندر به عرض جنوب و ده سرپرستان مغنی نامه مغنی دلم دور گشت از شکیب سماعی ده امشب مرا دل فریب سماعی که چون دل به گوش آورد ز بیهوشیم باز هوش آورد   داستان سخن سنج این درج گوهرنگار ز درج این … ادامه

سحرگه که سر برگرفتم ز خواب

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 36 جهانگردی اسکندر با دعوی پیغمبری شکوه نظامی از روزگار پیری سحرگه که سر برگرفتم ز خواب برافروختم چهره چون آفتاب سریر سخن برکشیدم بلند پراکندم از دل بر آتش سپند به پیرایش نامه ی خسروی کهن سرو را باز دادم نوی ز گنج سخن … ادامه

سوم روز کاین طاق بازیچه رنگ

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 35 خردنامه سقراط سوم روز کاین طاق بازیچه رنگ برآورد بازیچه ی روم و زنگ به سقراط فرمود دانای روم که مهری ز خاتم درآرد به موم نویسد خردنامه ی ارجمند ز هر نوع دانش ز هر گونه پند خردمند روی از پذیرش نتافت به … ادامه

دگر روز کز عطسه ی آفتاب

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 34 خردنامه افلاطون دگر روز کز عطسه ی آفتاب دمیدند کافور بر مشک ناب فرستاد شه تا به روشن ضمیر فلاطون نهد خامه را بر حریر نگارد یکی نامه ی دلنواز که خوانندگان را بود کارساز به فرمان شه پیر دریا شکوه جواهر برون ریخت … ادامه

چنین بود در نامه ی رهنمای

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 33 خردنامه ارسطو چنین بود در نامه ی رهنمای از آن پس که بود آفرین خدای که شاها به دانش دل آباددار ز بی دانشان دور شو یاد دار دری را که بندش بود ناپدید ز دانا توان بازجستن کلید به هر دولتی کآوری در … ادامه

مغنی سحرگاه بر بانگ رود

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 32 رسیدن اسکندر به پیغمبری مغنی نامه مغنی سحرگاه بر بانگ رود به یادآور آن پهلوانی سرود نشاط غنا در من آور پدید فراغت دهم زآنچه نتوان شنید   داستان همان فیلسوف مهندس نهاد ز تاریخ روم این چنین کرد یاد که چون پیشوای بلند … ادامه

نظامی بر این در مجنبان کلید

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – اقبال نامه – شماره 31 گفتار حکیم نظامی در آفرینش نخست نظامی بر این در مجنبان کلید که نقش ازل بسته را کس ندید بزرگ آفریننده ی هر چه هست ز هرچ آفرید است بالا و پست نخستین خرد را پدیدار کرد ز نور خودش دیده بیدار کرد بر … ادامه