طفل اشکم مدام در نظر است
مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 3 طفل اشکم مدام در نظر است چه توان کرد پاره ی جگر است می رود یار و مدعی از پی خوب و زشت زمانه در گذر است
مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 3 طفل اشکم مدام در نظر است چه توان کرد پاره ی جگر است می رود یار و مدعی از پی خوب و زشت زمانه در گذر است
مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 2 جام را در کف دست تو نشست دگر است ید بیضا دگر و دست تو دست دگر است
مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 1 (1) چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود ممکن نشد که شرح دهم اشتیاق را از وحشت فراق تو تلخ است عیش من اندازه نیست تلخی روز فراق را واژگان دشوار:1– برخی منابع، این شعر را با تغیراتی، به “ادیب صابر” نسبت داده اند.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 292 هرگز کامم ز خفت و خوابم ندهی شب با تو سخن کنم جوابم ندهی من تشنه لب و تو خضر وقتم گویی از بهر خدا چه شد که آبم ندهی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 291 هر گه که تو نعل اسب یکران بندی داغی دگرم بر دل حیران بندی قربان شومت پیش چو برگیری کیش وز کیش برآیم چو تو قربان بندی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 290 هر گه که به زلف عنبر تر سایی بیم است کزو تازه شود ترسایی تو پای ز هفت چرخ برتر سایی چون است که نزد بنده با ترس آیی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 289 (1) هر چند چو خاک راه خوارم گیری خاک توام ار چه خاکسارم گیری در بحر غمم ز اشک شاید که به لطف نزدیک لب آیی به کنارم گیری واژگان دشوار:1– این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی آمده است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 288 (1) هان تا به خرابات مجازی نایی تا کار قلندری نسازی نایی اینجا ره رندان و سراندازان است جانبازانند تا نبازی نایی واژگان دشوار:1– سراینده ی این شعر در برخی منابع، باباافضل کاشانی است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 287 مضراب ز زلف و نی ز قامت سازی در شهر تو را رسد کبوتربازی دلها چو کبوترند در سینه تپان تا تو، نی وصل در کدام اندازی
مهستی گنجوی – رباعی شماره 286 مر موی تو را چه بودی بی آزاری برخاستن از سر چو تو دلداری من بنده اگر موی شوم در غم تو هرگز ز سر تو برنخیزم باری
مهستی گنجوی – رباعی شماره 285 (1) گه خصم شوی مرا و گه یار آیی روزی به هزار گونه در کار آیی ای دوست نترسی که به خون دل من روزی به چنین شبی گرفتار آیی واژگان دشوار : 1-این رباعی در دیوان کمال الدین اسماعیل اصفهانی آمده است. همچنین در “نزهة المجالس” سرایده … ادامه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 284 گفتم که مرا از نظر انداخته ای گفتا که به مهر دگران ساخته ای گفتم که تو را شناختم بی مهری گفتا که مرا هنوز نشناخته ای