بایگانی‌های سایر اشعار مهستی - ادبستان شعر پارسی

به خدایی که ……………..

مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 24 به خدایی که ……………..(1) فرض کردست بندگی کردن که مرا مرگ خوشتر است از آنک اینچنین با تو زندگی کردن واژگان دشوار:1– ادامه ی این مصراع از میان رفته است.  

در آن شه ره دیو کز پس نهیب

مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 21 در آن شه ره دیو کز پس نهیب فرشته چو طاووس پر می نهاد غلامان مخدوم فردوس را از اسبی که پی بر قمر می نهاد بهر یک دو فرسنگ صد بار بیش فرو می گرفتند و بر می نهاد    

ندانم تو را تاج دین یاد هست

مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 20 ندانم تو را تاج دین یاد هست که بر خط تو ماه سر می نهاد ملک خسرو خاندان رسول که قیمت تو را صد گهر می نهاد تو چون تخت زیر ملک چارپای ملک بر زیر تاج بر می نهاد  

از رسول بزرگ، واعظ شهر

مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 19 از رسول بزرگ، واعظ شهر گفت روزی حکایتی خندان که به روز قیام ؛ حی قدیم چون دهد امتزاج چار ارکان هر چه از کافر و مسلمان هست جمع گردند با تن عریان می‌کند جبرئیل از مخلوق رده‌هایی جدا ز پیر و جوان هر چه پیر است، سوی … ادامه

شبی به طنز گفتم به خواجه پورِخطیب

مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 14 (1)(2)   شبی به طنز گفتم به خواجه پورِخطیب .س فراخ چو بینی ز خشک و تر بفرست اگر ز علت پیری ز مردی افتادی به عاریت برِ خاتون ز .یر خر بفرست ور این دو جنس که گفتم نیافتی، آنگه بده به غیر و ستان مزد خویش … ادامه