از رسول بزرگ، واعظ شهر

مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 19

از رسول بزرگ، واعظ شهر

گفت روزی حکایتی خندان

که به روز قیام ؛ حی قدیم

چون دهد امتزاج چار ارکان

هر چه از کافر و مسلمان هست

جمع گردند با تن عریان

می‌کند جبرئیل از مخلوق

رده‌هایی جدا ز پیر و جوان

هر چه پیر است، سوی نار برد

هر چه باشد جوان، برد به جنان

پیره زالی کریه و بدمنظر

گفت با واعظ: ای خجسته بیان

این حدیثی که نقل فرمودی

ز آن رسول بزرگ هر دو جهان

شامل حال ما اگر باشد

تیز بر ریش مردم نادان

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها