از رسول بزرگ، واعظ شهر - ادبستان شعر پارسی % %

از رسول بزرگ، واعظ شهر

مهستی گنجوی – سایر اشعار شماره 19

از رسول بزرگ، واعظ شهر

گفت روزی حکایتی خندان

که به روز قیام ؛ حی قدیم

چون دهد امتزاج چار ارکان

هر چه از کافر و مسلمان هست

جمع گردند با تن عریان

می‌کند جبرئیل از مخلوق

رده‌هایی جدا ز پیر و جوان

هر چه پیر است، سوی نار برد

هر چه باشد جوان، برد به جنان

پیره زالی کریه و بدمنظر

گفت با واعظ: ای خجسته بیان

این حدیثی که نقل فرمودی

ز آن رسول بزرگ هر دو جهان

شامل حال ما اگر باشد

تیز بر ریش مردم نادان

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤