چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید
مهستی گنجوی – رباعی شماره 100 چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید ای چشم هم چشم به چشمت روشن چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید
مهستی گنجوی – رباعی شماره 100 چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید ای چشم هم چشم به چشمت روشن چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید
مهستی گنجوی – رباعی شماره 99 چشمم چو بر آن عارض گلگون افتاد دل نیز ز راه دیده بیرون افتاد این گفت منم عاشق و آن گفت منم فیالجمله میان چشم و دل خون افتاد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 98 چشم ترکت چون مست برمیخیزد شور از می و میپرست برمیخیزد زلفت چو به رقص در میان میآید صد فتنه به یک نشست برمیخیزد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 97 جانا نه هر آن کس که دلی خوش دارد حال دل بیدلان مشوش دارد زنهار ز آه من بیندیش که آن دودیست که زیر دامن آتش دارد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 96 جانا غم دل ز بینوایی خیزد وین دود ز آتش جدایی خیزد بگری مگرت روشنئی پیش آید کز گریه ی شمع، روشنایی خیزد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 95 جان کو به تن آباد بود هیچ بود دل گر به جهان شاد بود هیچ بود بادیست نفس کاساس عمر تو بود بنیاد که بر باد بود هیچ بود
مهستی گنجوی – رباعی شماره 94 جان در ره عاشقی خطر باید کرد (1) آسوده دلی زیر و زبر باید کرد وانگه ز وصال باز نادیده اثر با درد دل از جهان گذر باید کرد واژگان دشوار:1-این مصراع بدین صورت نیز آمده است: جان در ره غمهاش خطر باید کرد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 93 تیر ستم تو را دلم ترکش باد صد سال بقای آن رخ مهوش باد در خاک در تو مُرد خوش خوش دل من یا رب که دعا کرد که خاکش خوش باد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 92 تا سنبل تو غالیه سایی نکند باد سحری نافه گشایی نکند گر زاهد صد ساله ببیند دستت در گردن من که پارسایی نکند
مهستی گنجوی – رباعی شماره 91 تا از تف آب چرخ افراشتهاند غم در دل من چو آتش انباشتهاند سرگشته چو باد میدوم در عالم تا خاک من از چه جای برداشتهاند
مهستی گنجوی – رباعی شماره 90 پیوسته خرابات ز رندان خوش باد در دامن زهد زاهدان آتش باد آن دلق دو صد پاره و آن صوف کبود افتاده به زیر پای دُردی کش باد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 89 (1) بی یاد تو در تنم نفس پیکان باد دل زنده به اندهت چو تن بیجان باد گر در تن من بهیج نوعی شادیست الا به غمت پوست برو زندان باد واژگان دشوار:1– این شعر در نزهة المجالس به ” جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی ” منسوب است .