زلف تو چو آه من درازی دارد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 112 (1) زلف تو چو آه من درازی دارد خلق خوش تو بنده نوازی دارد چشم خوش تو دوست از آن می دارم کز منّت سرمه بی نیازی دارد واژگان دشوار:1– این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی آمده است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 112 (1) زلف تو چو آه من درازی دارد خلق خوش تو بنده نوازی دارد چشم خوش تو دوست از آن می دارم کز منّت سرمه بی نیازی دارد واژگان دشوار:1– این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی آمده است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 111 ز اندیشه ی این دلم به خون میگردد کاخر کار من و تو چون میگردد تا چند به من لطف تو میگردد کم تا کی به تو مهر من فزون میگردد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 110 روی تو که مه را ز خود افزون ننهد سر بر خط کس، به هیچ افسون ننهد آورده خطی به گرد خود تا خوبی از وی همه ساله پای بیرون ننهد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 109 دل بر تو نهادم و نبایست نهاد زیرا که تو داد عاشقی نتوان داد من در غم تو، تو با کسی دیگر شاد بد مهر کسی، خدات به زین بکناد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 108 در غربت اگر چه بخت همره نبود باری، دشمن ز حالم آگه نبود دانی که چرا گزیده ام رنج سفر تا ماتم شیر، پیش روبه نبود
مهستی گنجوی – رباعی شماره 107 در راه خدا صبور می باید بود وز غیر خدا به دور می باید بود از ظلمت حبس نفس می باید جست مستغرق بحر نور می باید بود
مهستی گنجوی – رباعی شماره 106 در دهر مرا جز تو دلافروز مباد بر لعل لبت زمانه فیروز مباد وآن شب که مرا تو در کناری یا رب تا صبح قیامت نشود روز مباد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 105 در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود زهری که به جان رسید تریاک چه سود خود را به میان خلق زاهد کردن با نفس پلید و جامه ی پاک چه سود
مهستی گنجوی – رباعی شماره 104 خطی که ز روی یار برخاسته شد تا ظن نبری که حسن او کاسته شد در باغ رخش که هست نزهتگه جان گل بود به سبزه نیز آراسته شد
مهستی گنجوی – رباعی شماره 103 خطت چو بنفشه از گل آورد پدید آورد خطی که بر سر ماه کشید پیوسته ز شب صبح دمیدی اکنون آشوب دل مرا شب از صبح دمید
مهستی گنجوی – رباعی شماره 102 چون زور کمان بر بر و دوش تو رسید تیرش به لب چشمه ی نوش تو رسید گویی زهش از حدیث من بافته بود زیرا که به صد جهد به گوش تو رسید
مهستی گنجوی – رباعی شماره 101 چون باد که هر زمان ز سویی بجهد هر دم ز تو بیدلی ز کویی بجهد خورشید رخا ز رشک رویت هر مه چون من ز غمت ماه به مویی بجهد