تن با تو به خواری ای صنم در ندهم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 184 تن با تو به خواری ای صنم در ندهم با آنکه ز تو به است هم در ندهم یک تار سر زلف به خم در ندهم بر آب بخسبم خوش و نم در ندهم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 184 تن با تو به خواری ای صنم در ندهم با آنکه ز تو به است هم در ندهم یک تار سر زلف به خم در ندهم بر آب بخسبم خوش و نم در ندهم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 183 تا ظن نبری کز پی جان می گریم زین سان که نه پیدا نهان می گریم از آب لطیف تر نمودی خود را در چشم من آمدی از آن می گریم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 182 (1) تا در چشمی برفت خواب از چشمم اشکی نرود به هیچ باب از چشمم لیکن ز پی آنکه تو در چشم منی از ترّی آن می چکد آب از چشمم واژگان دشوار:1– این شعر در نزهة المجالس به نام “رضیه گنجوی” آمده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 181 (1) تا حلقه به گوش لب چون نوش توام ای رشک پری، عاجز و مدهوش توام تو مردم چشم مردم چشم منی من حلقه به گوش حلقه ی گوش توام واژگان دشوار :1-این شعر در نزهة المجالس به نام “دختر حکیم گاو” نوشته شده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 180 برخیز و بیا که حجره پرداخته ام وز بهر تو پرده ای خوش انداخته ام با من به شرابی و کبابی در ساز کاین هر دو ز دیده و ز دل ساخته ام
مهستی گنجوی – رباعی شماره 179 (1) با ابر همیشه در عتابش بینم جوینده ی نور آفتابش بینم گر مردمک دیده ی من نیست چرا هر گه که نظر کنم در آبش بینم واژگان دشوار :1-این رباعی در برخی منابع به سنایی نسبت داده شده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 178 ای فتنه ی خاص و ای بلای دل عام خورشید فلک روی تو را گشته غلام در بلخ اگر برآیی ای مه بر بام در چاه رفو کند قصب کور به شام
مهستی گنجوی – رباعی شماره 177 (1) ای فاخته ی مهر به تو درنگرم زیبایی طاووس به بازی شمرم با خنده ی کبک چون درآیی ز درم دل همچو کبوتری بپرّد ز برم واژگان دشوار: 1-این شعر با اندکی تغییر در دیوان مسعود سعد سلمان نیز آمده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 176 (1) از مرگ تو ای شاه سیه شد روزم بی روی تو دیدگان خود بردوزم تیغ تو کجاست ای دریغا تا من خون ریختن از دیده در او آموزم واژگان دشوار : 1-این رباعی به مطربه ی کاشغری نسبت داده شده است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 175 زین سان که فتاد هجر در راه ای دل ترسم نبری جان ز غمش آه ای دل باری چو نه ای غایب از آن ماه ای دل عذر من مستمند میخواه ای دل
مهستی گنجوی – رباعی شماره 174 تا کی ز غم تو رخ به خون شوید دل و آزرم وصال تو به جان جوید دل رحم آر کز آسمان نمی بارد جان بخشای که از زمین نمی روید دل
مهستی گنجوی – رباعی شماره 173 ای رنج و غم تو برده و خورده ی دل اندیشه ی تو به ناز پرورده ی دل یاد لب تو نقش نهانخانه ی جان نور رخ تو شمع سراپرده ی دل