شاگرد گره زنان موی تو منم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 196 (1) شاگرد گره زنان موی تو منم مولای مشاطگان روی تو منم از بس که ز دیدگان همی ریزم آب سقای مجاوران کوی تو منم واژگان دشوار: 1-این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی آمده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 196 (1) شاگرد گره زنان موی تو منم مولای مشاطگان روی تو منم از بس که ز دیدگان همی ریزم آب سقای مجاوران کوی تو منم واژگان دشوار: 1-این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی آمده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 195 زرد است ز عشق خاکبیزی رویم وین نادره به هر کسی چون گویم این طرفه که خاکبیز زر جوید و من زر در کف و خاکبیز را می جویم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 194 ز ابروی تو چشمها چو پروین دارم وز چشم تو ابروی پر از چین دارم ابروی تو آب چشم من پاک ببرد من چشم به ابروی تو به زین دارم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 193 رفت آن که سری پر از خمارش دارم چون جان دارم گهی که خوارش دارم بر آمدنش چنان امیدم یارست گویی که هنوز در کنارش دارم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 192 دل کو که به نامه شرح غم آغازم یا جان که ز درد با سخن پردازم از بی دلی و بی خبری کاغذ و کلک می گیرم و می گریم و می اندازم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 191 دل برد ز من به قهر و من نستیزم ور باز دهد نگیرم و بگریزم تا روز مخامصت چو بی دل خیزم آخر به بهانه ای در او آویزم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 190 در وصف تو بسیار سخن رانده ایم بسیار کتب ساخته و خوانده ایم حسنت نه چنان است که کس وصف کند در پیش تو جملگی فرومانده ایم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 189 در من اثر وفا نداری چه کنم درمان چو به دست نیست زاری چه کنم بی خط ز من سوخته جان می طلبی دور از رویت اگر خط آری چه کنم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 188 در کوی خرابات یکی درویشم زآن خم زکات بیاور پیشم صوفی بچه ام ولی نه کافرکیشم مولای کسی نی ام، غلام خویشم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 187 چون مرغ ضعیف بی پر و بی بالم افتاده به دام و کس نداند حالم دردی به دلم سخت پدیدار آمد امروز من خسته از آن می نالم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 186 (1) چندان که به کار خویش وا می بینم خود را به غم تو مبتلا می بینم این طرفه که در آینه ی دل شب من می نگرم ولی تو را می بینم واژگان دشوار: 1-این شعر در نزهة المجالس به نام “دختر سالار” آمده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 185 جانا نفسی دور نه ای از یادم دلتنگ مشو گر ز تو دور افتادم گر آب شود جهان و آتش گیرد من خاک شوم تا به تو آرد بادم