از مهر خود و کین تو در تابم من
مهستی گنجوی – رباعی شماره 208 از مهر خود و کین تو در تابم من در چشم تو گویی به میان آبم من یا من گنهی کردم و در خشمی تو یا تو دگری داری و در خوابم من
مهستی گنجوی – رباعی شماره 208 از مهر خود و کین تو در تابم من در چشم تو گویی به میان آبم من یا من گنهی کردم و در خشمی تو یا تو دگری داری و در خوابم من
مهستی گنجوی – رباعی شماره 207 از ضعف من آنچنان توانم رفتن کز دیده ی خود نهان توانم رفتن بگداخته ام چنان که گر آه کشم با آه بر آسمان توانم رفتن
مهستی گنجوی – رباعی شماره 206 (1) یک دست به مصحفیم و یک دست به جام گه نزد حلالیم و گهی نزد حرام ماییم در این گنبد ناپخته ی خام نه کافر مطلق نه مسلمان تمام واژگان دشوار : 1-این رباعی را برخی به خیام نسبت داده اند، برخی به مجیرالدین بیلقانی و برخی دیگر … ادامه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 205 (1) هم مستم وهم غلام سرمستانم بیزار ز زهد و بنده ی ایمانم من بنده ی آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نستانم ! واژگان دشوار:1 – این رباعی را برخی به خیام نسبت داده اند، برخی نیز تنها بیت پایانی را سروده ی خیام می دانند. الله اعلم … ادامه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 204 هر ناله که بر سر شتر میکردم در پای شتر نثار دُر میکردم هر چاه که کاروان تهی کرد ز آب من باز به آب دیده پر میکردم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 203 (1) هر شب ز غمت تازه عذابی بینم در دیده به جای خواب آبی بینم وآنگه که چو نرگس تو خوابم ببرد آشفته تر از زلف تو خوابی بینم واژگان دشوار:1-این شعر در نزهة المجالس به کمال اسماعیل منسوب است .
مهستی گنجوی – رباعی شماره 202 نی مردم سجاده و نی مرد گلیم ما مرد مِی ایم و در خرابات مقیم قاضی نخورد می که از آن دارد بیم دُردی خرابات به از مال یتیم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 201 (1) من عهد تو سخت سست می دانستم بشکستن آن درست می دانستم این دشمنی ای دوست که با من ز جفا آخر کردی، نخست می دانستم واژگان دشوار:1– این شعر در برخی منابع به سلطان علاالدین محمد خوارزمشاه منسوب است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 200 ما بندگی آن رخ زیبات کنیم وآزادگی طره ی رعنایت کنیم شطرنج غمت مدام چون ما بازیم باید که دلت نرنجد ار مات کنیم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 199 لعل تو مزیدن آرزو میکردم می با تو کشیدن آرزو میکردم در مستی و در جنون و در هشیاری چنگ تو شنیدن آرزو میکردم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 198 گفتی ز دو یاقوت لب چون شکرم یک بوسه به جانیست، مده دردسرم گر جان یابم یکی به صد وام کنم وآیم ز تو بوسی به دو صد جان بخرم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 197 قصاب منی و در غمت میجوشم تا کارد به استخوان رسد میکوشم رسمی است تو را که چون کشی بفروشی از بهر خدا اگر کشی مفروشم